Melihat juzuk 15
Melihat juzuk 15
Al-Isra
.17
The Night Journey
پاک و منزّه است آن [پروردگاری] كه بندهاش [محمد] را شبانگاه از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى ـ كه پیرامونش را بركت دادهایم ـ سِیر داد تا برخی از نشانههاى [قدرت] خویش را به او بنمایانیم. بیتردید، او همان شنواى بیناست.
و ما به موسی کتاب [تورات] دادیم و آن را [مایۀ] هدایتِ بنیاسرائیل ساختیم [و فرمودیم] که: «کارگزاری جز من [برای خود] برنگزینید».
ای فرزندانِ کسانی که آنان را با نوح [در کشتی] سوار کردیم، به راستی او [= نوح] بندهای شکرگزار بود.
و در کتاب [تورات] به بنیاسرائیل وحی کردیم که قطعاً دو بار در زمین فساد خواهید کرد و قطعاً سرکشی [و طغیانِ] بزرگی خواهید نمود.
پس هر گاه وعدۀ نخستین از آن دو [بار] فرارسید، گروهی از بندگانِ بسیار نیرومند [و پیکارجویِ] خود را بر شما برمیانگیزیم تا میان خانهها[یتان براى قتل و غارتِ شما] به جستجو درآیند؛ و این وعدهای انجامشدنی [و قطعی] بود.
آنگاه [پس از مدتی] شما را بر آنان مسلط میگردانیم و با اموال و فرزندان یاریتان میکنیم، و [تعداد] نفرات شما را بیشتر [از دشمن] میگردانیم.
اگر [در گفتار و رفتار] نیکی کنید، به خود نیکی کردهاید؛ و اگر بدی کنید، [باز هم به] خود کردهاید. پس هنگامی که وعدۀ دیگر فرارسید، [دشمن آنچنان شما را خوار میسازد] که آثار غم و اندوه در چهرههایتان ظاهر میشود و همان گونه که بارِ نخست وارد شدند، [این بار نیز حمله میآورند] تا به مسجد[الاقصی] داخل شوند و تا بر هر چه دست یابند [آن را] یکسره نابود کنند.
[ای بنیاسرائیل، اگر توبه كنید] امید است كه پروردگارتان بر شما رحمت آورد و اگر [به تباهی] بازگشتید، ما نیز [به عذابکردن شما] بازمىگردیم و دوزخ را زندان [ابدیِ] كافران کردهایم.
به راستی که این قرآن به استوارترین راه هدایت مىکند و به مؤمنانى كه كارهاى شایسته مىكنند مژده مىدهد كه پاداشى بزرگ برایشان [در پیش] است.
و براى كسانى كه به آخرت ایمان نمىآورند، عذابى دردناک مهیّا كردهایم.
انسان [در هنگام خشم، از روی نادانی و شتاب، نفرین میکند و] بدى را مىطلبد، همان گونه كه نیکی را درخواست میکند؛ و انسان همواره شتابزده است.
شب و روز را دو نشانه[ی قدرت و یگانگی خویش] قرار دادیم؛ و نشانۀ شب را محو [و تیره] كردیم و نشانۀ روز را روشنىبخش قرار دادیم تا از پروردگارتان روزى بجویید و شمار سالها و حساب [وقایع] را بدانید؛ و هر چیزى را به تفصیل بیان كردیم.
و [سرنوشتِ] رفتار هر انسانى را [تا لحظۀ حسابرسی] در گردنش بستهایم و روز قیامت نوشتهاى برایش بیرون میآوریم كه آن را گشوده میبیند.
[به او میگوییم:] «نامهات را بخوان. کافی است که امروز خود حسابگرِ خویش باشی».
هر کس راه [راست] یافت، جز این نیست كه به سود خویش راه یافته است و هر کس گمراه شد، یقیناً به زیان خود گمراه شده است؛ و هیچ گناهکاری، بارِ گناه دیگری را برنمیدارد؛ و ما هرگز [قومی را] مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه [میانشان] پیامبری مبعوث کرده باشیم [تا وظایفشان را بیان کند].
و هر گاه بخواهیم [مردم] شهری را نابود کنیم، [نخست] به ثروتمندانِ سرکشِ آنجا فرمان [اطاعت از الله و پیروی از پیامبران را] میدهیم، سپس وقتی در آنجا به فساد [و مخالفت] برخاستند، وعده[ی عذاب الهی بر] آنجا محقق میگردد؛ آنگاه آنجا را به شدت در هم میکوبیم [و ساکنانش را از بین میبریم].
و چه بسیار نسلهایی را که پس از نوح [زندگی میکردند] هلاک کردیم و [همین] کافی است که پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه [و نسبت به آنان] بیناست.
هر کس خواهان [دنیاى] زودگذر است، هر چه بخواهیم [و] به هر كه بخواهیم [بهرهای] از آن مىدهیم؛ آنگاه دوزخ را نصیبش میکنیم كه در آنجا خوار و راندهشده [از رحمت الله،] وارد میگردد.
و هر کس [زندگی] آخرت را بخواهد و برای [رسیدن به] آن با جدیّت بکوشد و مؤمن باشد، اینان کسانی هستند که از تلاششان قدردانی خواهد شد.
همه را ـ [خواه] این گروه [بدکار] و [یا] آن گروه [نیکوکار]ـ از بخشش [و نعمتهای دنیویِ] پروردگارت بهرهمند میسازیم و بخششِ پروردگارت [از کسی] منع نشده است.
بنگر که چگونه برخی از آنان را [از لحاظ مال و مقام] بر برخی دیگر برترى دادهایم؛ و قطعاً آخرت [در مقایسه با دنیا] از نظرِ درجات، بزرگتر و از لحاظ فضیلت، برتر است [پس مومن باید به آن اشتیاق ورزد].
[ای انسان، هرگز هیچ] معبود دیگری را با الله [شریک] قرار نده که نکوهیده و بییاور خواهی ماند.
و پروردگارت چنین فرمان داده است که: «جز او را عبادت نکنید و به پدر و مادر [تان] نیکی کنید. هر گاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها در کنارِ تو به سن پیری رسیدند، حتی کمترین اهانتی به ایشان نکن و بر سرشان فریاد نزن و به نیکی [و مهربانی] با آنان سخن بگو.
و از روی مهربانی، در برابرشان فروتن باش و بگو: «پروردگارا، همان گونه که [بر من رحمت آوردند و] مرا در کودکی پرورش دادند، [تو نیز] به آنان رحمت آور».
پروردگارِ شما، به آنچه در دلهایتان است آگاهتر است. اگر شایسته باشید، یقیناً او در حقِ توبهکاران آمرزنده است.
و حق خویشاوند را به او بده [= صلۀ رحِم به جای آور] و نیازمند و درراهمانده [را یاری كن] و ولخرجى و اسراف نكن.
در حقیقت، اسرافكاران برادرانِ شیاطین هستند و شیطان نسبت به پروردگارش همواره ناسپاس بوده است.
و اگر به امید رحمت و [گشایش روزی] از جانب پروردگارت [به ناچار] از آنان روی میگردانی، سخنی نرم به آنان بگو.
و [هرگز] دست از انفاق نبند و [نیز] گشادهدستیِ بسیار نکن که ملامتشده و حسرتزده میگردی.
بیگمان، پروردگارت، [نعمت و] روزی را بر هر کس که بخواهد گسترده میدارد و یا تنگ میگرداند. بیتردید، او همواره به [احوالِ] بندگانش آگاه و بیناست.
و فرزندانتان را از بیم تنگدستى نكشید. ما به آنان و شما روزى مىبخشیم. یقیناً كشتنِ آنها همواره خطایى بزرگ است.
و نزدیک زنا نشوید. بیتردید، آن [کار،] بسیار زشت و راهی ناپسند است.
و كسى را كه الله [كشتنش را] حرام كرده است جز بهحق نكشید؛ و هر کس به ستم كشته شود، به قیّمِ او قدرت [و حق قصاص] دادهایم؛ او نیز نباید در [کیفرِ] قتل زیادهروى كند. بیتردید، او [= ولیّ دَم] تحت حمایت [الله و شریعت او تعالی] قرار دارد.
و به مال یتیم ـ جز به شیوهای که نیکوتر استـ نزدیک نشوید تا آنگاه که به حدِ [رشد و] بلوغش برسد و به پیمان [خویش] وفا کنید؛ چرا که [از شما] دربارۀ پیمان پرسیده خواهد شد.
و هنگامی که [در خرید و فروش، اجناس را] پیمانه میکنید، پیمانه را کامل [و تمام] بدهید و [آنها را] با ترازوی درست وزن کنید. این [کار] برای شما بهتر است و سرانجام نیکوتری دارد.
و از آنچه دانشی دربارۀ آن نداری پیروی نکن. بیتردید [در قیامت،] گوش و چشم و دل، از همۀ اینها بازخواست خواهد شد.
و در زمین با تکبر راه نرو. تو هرگز نمیتوانی [با راه رفتنِ غرورآمیزت] زمین را بشکافی و در بلندی [و گردنفرازی نیز] به کوهها نمیرسی.
همۀ این [کارها]، گناهش نزد پروردگارت ناپسند است.
این [سفارشها] از آن حکمت[هایی] است که از جانب پروردگارت به تو وحی شده است؛ و معبودِ دیگری با الله قرار نده که نکوهیده و راندهشده [از رحمت الله] به دوزخ خواهی افتاد.
آیا [شما مشرکان گمان میکنید كه] پروردگارتان [داشتن] پسران را به شما اختصاص داده است و خود از [میانِ] فرشتگان، دخترانى برگرفته است؟ به راستی که سخنى بسیار بزرگ [و ناروا] مىگویید.
و بیتردید، ما در این قرآن [احکام و اندرزها را با شیوههای روشن و] گوناگون بیان كردیم تا [مردم] پند بگیرند؛ و[لى این سخنان،] جز دوری [از حق] بر آنان نمىافزاید.
[ای پیامبر،] بگو: «اگر [بر فرضِ محال،] چنان که [مشرکان] میگویند، با او [= الله] معبودانی [دیگر] بود، در این صورت، آنان [برای تقرّب و کسبِ خشنودی پروردگار] به سوی [اللهِ] صاحبعرش راهی میجستند».
او تعالی پاک و منزّه است و از آنچه آنان میگویند، بسی برتر است.
آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس در آنهاست او را به پاکی میستایند؛ و هیچ چیز نیست مگر آنکه او را به پاکی یاد میکند؛ ولی شما تسبیح آنان را درنمییابید. بیتردید، او همواره بردبار [و] آمرزنده است.
و [ای پیامبر،] هنگامی که قرآن میخوانی، میان تو و کسانی که به آخرت ایمان ندارند، پردهای پوشیده قرار میدهیم.
و پوششی بر دلهایشان قرار دادیم تا [پیام] آن را درنیابند و در گوشهایشان سنگینى [نهادیم تا حق را نشنوند]؛ و چون پروردگارت را در قرآن به یگانگى یاد میكنى، با نفرت پشت مىكنند [و میگریزند].
و آنگاه كه [کافران] به تو گوش میسپارند، ما بهتر مىدانیم که به چه [منظور و چگونه] گوش مىدهند و [نیز] آنگاه كه نجوا مىکنند [ما از سخنانشان آگاهیم]؛ آنگاه که ستمکاران [مشرک به مردم] میگویند: «شما جز از مردى جادوشده پیروى نمىكنید».
بنگر که چگونه برایت مثالها زدند، پس گمراه شدند و در نتیجه، نمیتوانند راهی [به سوی حق] بیابند.
و [مشرکان] گفتند: «آیا هنگامی که استخوانهایی [پوسیده و] پراکنده شدیم، دوباره با آفرینشی جدید برانگیخته میشویم؟»
بگو: «[حتی اگر] سنگ باشید یا آهن
یا [هر] آفریدهای که در خاطرتان بزرگ مینماید، [باز هم الله میتواند شما را زنده کند]. پس خواهند گفت: «چه کسی ما را بازمیگردانَد؟» بگو: «[همان پروردگاری] که نخستین بار شما را آفرید». آنگاه سرهایشان را [به نشانۀ ناباوری و تمسخر] در برابر تو تکان میدهند و مىگویند: «آن [حادثه] كى خواهد بود؟» بگو: «چه بسا نزدیک باشد.
روزى كه [الله] شما را [به صحرای محشر] فرامىخوانَد و شما با سپاس و ستایش اجابتش مىکنید و مىپندارید كه جز اندكى [در دنیا] به سر نبردهاید».
و [ای پیامبر،] به بندگانم بگو با بهترین [الفاظ با یكدیگر] صحبت كنند [و از بددهانی بپرهیزند؛ چرا که] بیتردید، شیطان میان آنان دشمنی میافکنَد. به راستی که شیطان برای انسان، دشمنی آشکار است.
[ای مردم،] پروردگارتان به [احوال] شما داناتر است؛ اگر بخواهد، بر شما رحمت میآورد یا اگر بخواهد، عذابتان میکند؛ و [ای پیامبر،] ما تو را [برای آنان، نگهبان و] کارگزار نفرستادهایم.
پروردگارت به [هر چه و] هر کس در آسمانها و زمین است داناتر است؛ و به راستی [ما] برخی پیامبران را [با افزونیِ پیروان و اعطای کتاب،] بر برخی [دیگر] برتری بخشیدیم و به داوود زَبور دادیم.
[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «كسانى را كه به جاى او [معبود و کارسازِ خویش] پنداشتهاید فرابخوانید؛ [خواهید دید که آنها] نه مىتوانند گزندی را از شما دور کنند و نه قادرند آن را [به سوی دیگری] بگردانند».
کسانی را که آنان [به یاری و دعا] میخوانند، خود [با عبادت و عمل صالح] وسیلهای [برای تقرّب] به پروردگارشان میجویند [و در رقابتند تا بدانند] كدامیک از آنان [به عبادت الله] نزدیکترند و به رحمتش امیدوارند و از عذابش میترسند؛ [چرا که] بیتردید، عذاب پروردگارت همواره شایستۀ پرهیز است.
و هیچ شهرى نیست مگر اینكه [به سبب کفر و نافرمانى، مردمِ] آن را پیش از روز قیامت نابود میکنیم یا به عذابى سخت گرفتار مىسازیم. این [کیفر] در کتاب الهی [= لوح محفوظ] ثبت است.
[چیزى] ما را از فرستادن معجزات [درخواستى مشركان] بازنداشت، مگر اینكه پیشینیان آن را دروغ پنداشتند؛ و ما به ثمود [قوم صالح] آن مادهشتر را به عنوان نشانهای روشن دادیم؛ اما به آن ستم كردند و ما نشانهها [و معجزات] را جز براى بیمدادن [مردم] نمىفرستیم.
و [به یاد آور] هنگامى كه به تو گفتیم: «یقیناً پروردگارت بر مردم احاطه دارد [و در قبضه قدرت او هستند]»؛ و آن رؤیایى را كه [در شب معراج] به تو نمایاندیم؛ و [همچنین] آن درختِ لعنتشده [زَقّوم] در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم؛ و ما آنان را بیم مىدهیم، ولى جز بر سرکشیِ بیشتر آنان نمىافزاید.
و [یاد کن از] هنگامی که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید»؛ پس [همگی] سجده کردند، جز ابلیس که [از روی تکبر سر باز زد و] گفت: «آیا برای کسی سجده کنم که [او را] از گِل آفریدهای؟»
[و] گفت: «به من خبر بده آیا این همان کسی است که او را بر من [برتری دادی و] گرامی داشتی؟ اگر تا روز قیامت به من مهلت دهی، فرزندانش را ـ جز عدۀ کمی ـ [مهار زده و] ریشهکن خواهم کرد».
[الله] فرمود: «برو که هر یک از آنان که از تو پیروی کند، یقیناً دوزخ پاداشتان خواهد بود كه پاداشی کامل است.
و هر کس از آنان را توانستى به آواى خود برانگیز [و به سوی گناه بکشان] و با سواران و پیادگانت بر آنان بانگ بزن [تا آلودۀ گناه گردند] و در اموال و فرزندان، شریکشان شو و به آنان وعده[های واهی] بده؛ و[لى] شیطان به آنان وعده نمىدهد مگر به فریب.
[ای شیطان،] تو هرگز تسلطی بر بندگان من نخواهی داشت»؛ و [ای پیامبر،] همین بس که پروردگارت [کارگزار و] نگهبانِ آنان [= مؤمنان] باشد.
[ای مردم،] پروردگار شما کسی است که کشتی را در دریا برایتان به حرکت درمیآورد تا از فضلش بهرهمند گردید. بیتردید، او همواره نسبت به شما مهربان است.
و آنگاه که در دریا گزندی به شما میرسد، هر کس را [به حاجتخواهی] مىخوانید، ناپدید [و فراموش] مىگردد مگر [ذات پاکِ] او؛ اما وقتی شما را [از خطر مرگ] رهاند و به خشکی رساند، [از عبادت الله به یگانگی] رویگردان مىشوید؛ و انسان همواره ناسپاس است.
آیا [میپندارید] از اینکه [الله] شما را در کنارۀ خشکی [در زمین] فرو بَرد یا طوفان شن به سوی شما بفرستد [و سنگبارانتان کند] ایمن شدهاید؟ آنگاه برای خود هیچ [کارگزار و] نگهبانی نمییابید.
یا ایمن شدهاید از اینكه بار دیگر شما را به دریا بازگردانَد و تُندبادى کوبنده به سویتان بفرستد و به سزاى كفرتان شما را غرق كند؟ آنگاه در برابر ما هیچ بازپرسی برای خود نمییابید [که دلیل کارمان را جویا شود].
و به راستی، ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر وسایل سفر] سوار کردیم و از انواع [نعمتهای] پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از موجوداتی که آفریدهایم، برتری بسیار بخشیدیم.
[یاد کن از] روزی که هر گروهی را با پیشوایشان فرامیخوانیم؛ آنگاه کسانی که نامه[ی اعمال]شان به [دست] راستشان داده میشود، اینان نامۀ خود را [با شادمانی] میخوانند و [کوچکترین] ستمی[حتی] به اندازۀ رشتۀ میان هستۀ خرما نمیبینند.
و[لی] کسی که در این [دنیا از دیدن حق] نابینا بوده است، در آخرت [نیز] نابینا و گمراهتر است.
[ای پیامبر،] نزدیک بود آنها تو را [با وسوسههای خود] از آنچه بر تو وحی کردهایم بفریبند تا [الفاظی] غیر از آن را [که وحی کردهایم] به دروغ به ما نسبت دهی و آنگاه تو را به دوستی بگیرند.
و اگر [ما] تو را ثابتقدم نمیکردیم، به راستی نزدیک بود اندکی به آنان متمایل شوی [و در آنچه که بر تو پیشنهاد دادهاند و بخاطر اشتیاق زیاد بر ایمان آوردنشان با آنها موافقت کنی].
در آن صورت، قطعاً چند برابر عذاب زندگی در دنیا و چند برابر عذاب مرگ در آخرت به تو میچشاندیم و آنگاه در برابر ما یاورى برای خویش نمىیافتى.
و نزدیک بود [که کافران با نیرنگ و دشمنی،] تو را از سرزمین [مکه] برکَنند تا از آنجا بیرونت کنند و [اگر چنین میکردند] در آن صورت، آنان [نیز] پس از تو جز [زمان] اندكى نمىماندند [و گرفتار عذاب میشدند].
این [شیوۀ برخورد با ملتهای ناسپاس،] سنتِ [ما دربارۀ] پیامبرانی است که پیش از تو فرستادیم؛ و [هرگز] در سنت ما [دگرگونی و] تغییری نمییابی.
نماز را از زوال خورشید [= هنگام ظهر] تا نهایت تاریکی شب [= نیمه شب] برپا دار و [به ویژه] نماز صبح را. به راستی که نماز صبح [و تلاوت قرآن در این وقت،] مورد مشاهده [و در حضورِ فرشتگانِ روز و شب] است.
و [ای پیامبر،] پاسی از شب را [از خواب] برخیز و نماز بگزار. قطعاً [این نماز شب،] برای افزونی مقام و مرتبۀ توست [تا درجاتت را برتری بخشد]. امید است پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایشِ [همگان] برانگیزد! [= مقام شفاعت کبری را به تو عطا فرماید].
و بگو: «پروردگارا، مرا [در هر كارى] به درستی داخل نما و به درستی خارج ساز [چنان که موردِ رضای توست]؛ و از جانب خویش حجتی یاریکننده برای من [در برابر دشمنانم] قرار بده».
و بگو: «حق [= اسلام] آمد و باطل [= شرک] نابود شد. به راستی که باطل نابودشدنی است».
و از قرآن، آنچه درمان [شرک و کفر] و رحمتی برای مؤمنان است نازل میکنیم و [این کتاب،] بر ستمکاران [مشرک] جز زیان نمیافزاید.
و چون به انسان نعمت [ثروت و سلامتی] میدهیم، روى مىگردانَد و [از شکرگزاری و عبادت] دورى مىکند و چون بدی [و گزندی] به او میرسد، [از رحمت الهی] ناامید مىگردد.
[ای پیامبر،] بگو: «هر کس طبق روش خویش [و متناسب با هدایت یا گمراهیاش] رفتار میکند؛ و پروردگارتان بهتر مىداند که چه کسی هدایتیافتهتر است».
و [ای پیامبر، کافران] از تو دربارۀ روح میپرسند؛ بگو: «روح از [جمله امور غیبی و ناشی از] فرمانِ پروردگارِ من است و جز اندکی از دانش به شما ندادهاند».
و اگر مىخواستیم، قطعاً آنچه را به تو وحى كردهایم [از یادت] مىبردیم؛ آنگاه هیچ [کارگزار و] نگهبانی در برابر ما برای خود نمییافتی [که مانع فراموشیات گردد].
ولی [چنین نکردیم و این لطف، به خاطرِ] رحمتی از جانب پروردگارِ توست. بیتردید، همواره بخشش او بر تو بسیار است.
[ای پیامبر،] بگو: «اگر انس و جن [همگی] جمع شوند تا همانند این قرآن را بیاورند، [هرگز] همانندش را نخواهند آورد؛ هر چند آنان پشتیبان یکدیگر باشند».
و به راستى ما در این قرآن از هر گونه مثال [و اندرز و داستان] برای مردم آوردیم؛ ولى بیشتر مردم [از پذیرشِ آن] خودداری کردند [و] جز سرِ انكار نداشتند.
و گفتند: «ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم، مگر اینکه از زمین [مکه] چشمههایی برایمان جاری کنی
یا باغی از نخل و انگور داشته باشی و میان [درختان] آن، جویها روان گردانی.
یا چنان كه ادعا کردی، یا آسمان را پاره پاره بر [سر] ما بیفکنی یا الله و فرشتگان را در برابرمان حاضر کنی [تا به راستگوییات گواهی دهند]
یا خانهای [آراسته] از طلا داشته باشی یا در آسمان بالا روی؛ و [البته] هرگز بالا رفتنت را باور نمیکنیم مگر آنکه نوشتهای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم». بگو: «پروردگارم منزّه است. آیا من جز بشری فرستادهشده هستم؟»
و [چیزى] مانع ایمانآوردنِ مردم نشد ـ آنگاه كه هدایت برایشان آمد ـ جز اینكه گفتند: «آیا الله یک انسان را به پیامبری برانگیخته است؟»
[ای پیامبر،] بگو: «اگر در زمین [به جای انسان،] فرشتگانی بودند که [همچون شما] با آرامش راه میرفتند، قطعاً از آسمان فرشتهای را [از جنس خودشان به عنوان] پیامبر بر آنان نازل میکردیم».
بگو: «کافی است که الله میان من و شما گواه باشد. بیتردید، او همواره [نسبت] به بندگانش آگاه [و] بیناست.
و هر کس که الله او را هدایت کند، هدایتیافته[ی واقعی] است و هر کس را که گمراه سازد، هرگز جز او [= الله] دوستانی برایشان نخواهی یافت؛ و آنان را در قیامت، نابینا و گنگ و ناشنوا محشور میگردانیم [در حالی که] بر صورتهایشان [کشیده میشوند]؛ جایگاهشان دوزخ است [که] هر گاه شعلهاش فرونشیند، شرارهای [تازه] بر آنان مىافزاییم.
این جزای آنان است؛ چرا كه آیات ما را انكار كردند و گفتند: «آیا هنگامی که استخوانهایی [پوسیده و] پراکنده شدیم، دوباره با آفرینشی جدید برانگیخته میشویم؟»
آیا ندانستند الله كه آسمانها و زمین را آفریده است، میتواند همانند آنان را بیافریند و اَجَلی برایشان تعیین کرده است كه هیچ تردیدی در آن نیست؟ و[لى] ستمکاران جز انكار [چیزى را] نپذیرفتند.
[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «اگر شما مالک گنجینههای [بخشش و] رحمتِ پروردگارم بودید، [باز هم] از بیم خرج کردن [و تنگدستی] از انفاق خوداری میکردید؛ و انسان همواره بخیل [و تنگنظر] است».
و به راستی، ما نُه معجزۀ روشن [را به عنوان نشانههای پیامبری] به موسی دادیم؛ پس از بنیاسرائیل بپرس آنگاه که [موسی] نزدشان آمد و فرعون به او گفت: «ای موسی، یقیناً تو را افسونشده میپندارم».
[موسی] گفت: «تو قطعاً مىدانى كه اینها [= معجزات] را [کسی] جز پروردگار آسمانها و زمین نفرستاده است. [این معجزات،] دلایلی روشن [دربارۀ قدرت و یگانگی الله و راستگوییِ پیامبرش هستند]؛ و اى فرعون، به راستى که تو را هلاکشده [و زیاندیده] مىپندارم».
[فرعون] خواست که آنان [= بنیاسرائیل] را از آن سرزمین [مصر] بیرون کند؛ و[لی ما] او و تمام کسانی را که همراهش بودند غرق کردیم.
و پس از [نابودیِ] او به بنیاسرائیل گفتیم: «در سرزمین [شام] ساکن شوید و هنگامی که وعدۀ آخرت فرارسید، همۀ شما را با هم [به صحرای محشر] میآوریم».
و این [قرآن] را بهحق نازل کردیم و بهحق [و بدون هیچ تحریف و تغییری] نازل شد؛ و [ای محمد،] تو را جز بشارتگر و بیمدهنده نفرستادیم.
و قرآنى [گرانقدر] را با بیان استوار [و به مرور زمان] نازل كردیم تا آن را با درنگ [و آهستگی] برای مردم بخوانى؛ و آن را به تدریج [و بر حسب رویدادهای مختلف] نازل كردیم.
[ای پیامبر، به کافران] بگو: «[چه] به آن ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید [فرقی به حالتان ندارد]. بیتردید، كسانى كه قبل از [نزول] آن، دانش [کتابهای آسمانیِ پیشین را] یافتهاند، چون [آیات قرآن] بر آنان خوانده شود، سجدهكنان بر [زمین] مىافتند».
و میگویند: «پروردگارمان پاک و منزّه است. یقیناً وعدۀ پروردگارمان انجامشدنی است».
و [آنگاه] گریهکنان بر [زمین] مىافتند و [تلاوتِ قرآن و تدبر در آیاتش] بر فروتنیشان میافزاید.
بگو: «الله» را بخوانید یا «رحمان» را بخوانید؛ هر كدام را که بخوانید، نیكوترین نامها براى اوست». و [ای پیامبر،] نمازت را [آنچنان] به صدای بلند نخوان [که مشرکان بشنوند] و آن را [آنقدر نیز] آهسته نخوان [که حتی اصحابت نشوند]؛ و میان این [دو حالت،] راهى [میانه] بجوى.
و بگو: «ستایش مخصوص الله است که فرزندی [برای خویش] برنگزیده است و در فرمانروایی، هیچ شریکی ندارد و هرگز خوار و ناتوان نمیگردد که [نیاز به دوست و] کارساز داشته باشد» و او را بزرگ بدار؛ بزرگداشتی شایسته.
حمد و سپاس مخصوص الله است که این کتاب [= قرآن] را بر بندهاش [محمد] نازل کرد و هیچ گونه انحرافی در آن قرار نداد.
[کتابی] استوار تا [الله، کافران را] از عذابی سخت از جانبِ خود بیم دهد و به مؤمنانی که کارهای شایسته میکنند مژده دهد که پاداش نیکویی برایشان [در پیش] است.
[همان بهشتی] که جاودانه در آن خواهند ماند.
و [نیز] کسانی را که گفتند: «الله فرزندی [برای خود] برگزیده است» بیم دهد.
نه خودشان به این [ادعای باطل،] علم [و یقین] دارند نه پدرانشان. سخن بسیار ناپسندی است که از دهانشان بیرون میآید [و] جز دروغ نمیگویند.
پس [ای پیامبر،] نزدیک است اگر [قومت] به این سخن [= قرآن] ایمان نیاورند، در پی [بیایمانیِ] آنان، خود را [از تأسف و اندوه] هلاک کنی.
در حقیقت، ما آنچه را که روی زمین است، زیوری برای آن قرار دادهایم تا آنان را بیازماییم که کدامشان نیکوکارترند.
و ما [پس از پایان حیات،] آنچه را که روی زمین است، به بیابانی خشک و بیگیاه تبدیل خواهیم کرد.
آیا پنداشتهای که [ماجرای] اصحاب کهف و آن سنگنوشته [که نامشان بر آن حک شده بود]، از جمله نشانههای شگفتانگیز [و غیرممکنِ] ما بوده است؟
هنگامی که آن جوانمردان به غار پناه بردند و گفتند: «پروردگارا، رحمتی از جانب خویش بر ما ارزانی دار و در كارمان برای ما هدایت و تعالى فراهم ساز».
در آن غار، تا سالیان دراز [پردهای از سکوت و آرامش] بر گوشهایشان زدیم [تا به خواب روند].
سپس بیدارشان کردیم تا معلوم بداریم کدام یک از آن دو گروه مدتی را که [در خواب] ماندهاند درستتر حساب کرده است.
[ای پیامبر،] ما داستان آنان را به درستی برایت بازگو میکنیم. آنان جوانانی [شایسته] بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما [نیز] بر هدایتشان افزودیم.
و دلهایشان را [بر ایمان] استوار ساختیم، آنگاه که [در برابر پادشاه کافر] قیام کردند و گفتند: «پروردگارِ ما، پروردگار آسمانها و زمین است؛ و ما هرگز جز او معبودی را عبادت نمیکنیم که آنگاه [اگر چنین کنیم،] سخنی گزاف و ناروا گفتهایم».
[سپس به همفکرانشان گفتند:] «این قوم ما [که] به جای او [= الله] معبودانی [دیگر] برگزیدهاند، چرا دلیل آشکاری بر [حقانیتِ] آنان نمیآورند؟ پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر الله دروغ بندد [و برایش شریک قائل شود]؟
و چون از آنان و از آنچه به جای الله عبادت میکنند کنارهگیری کردید، به غار پناه ببرید تا پروردگارتان از [سایۀ] رحمت خویش بر شما بگسترانَد و در کارتان [آسایش و] گشایشی پدید آورَد.
و [ای محمد، اگر آنجا بودی،] خورشید را میدیدی که وقتی طلوع میکند به سمت راست [غار] متمایل میگردد و وقتی غروب میکند، از سمت چپ آنان دور میشد [و گرما آزارشان نمیداد]؛ و آنان در محلی گسترده [و گشاده] از آن [غار] بودند. این، از نشانههای [قدرتِ] الله است. هر کس که الله او را هدایت کند، او هدایتیافته[ی واقعی] است و هر کس را که گمراه کند، هرگز دوست [و] راهنمایی برایش نمییابی.
و [اگر به آنها نگاه میکردی،] میپنداشتی بیدارند؛ در حالی که [با چشمانِ باز] خفته بودند؛ و ما آنان را به پهلوی راست و چپ میگرداندیم [تا بدنشان آسیب نبیند]؛ و سگشان بر آستانۀ غار [نشسته و به حالت پاسبانی] دستهایش را گشوده بود. اگر [به آنان نگاه میکردی و] از حالشان آگاه میشدی، قطعاً [از وحشت] فرار میکردی و دلت از ترس آنان آکنده میشد.
و همان گونه [كه آنان را در خواب فرو بردیم] آنان را [از خواب] بیدار نمودیم تا بین خود از یکدیگر سوال کنند. یکی از آنان گفت: «چه مدت [در خواب] ماندید؟» [بقیه] گفتند: «یک روز یا بخشی از یک روز». [سرانجام] گفتند: «پروردگارتان داناتر است که چقدر [در این حالت] ماندهاید. [اکنون] یک نفر از خودتان را با این سکه[های]تان به شهر بفرستید تا ببیند کدام یک از [فروشندگانِ آنجا، کاسبی و] غذایش پاکیزهتر است و از [نزد] او غذایی برایتان بیاورد؛ و باید [در رفتوآمد و خرید، پنهانکاری و] زیرکی نماید و هیچ کس را از [حالِ] شما آگاه نسازد.
بیتردید، اگر آنان [از مکان شما آگاه شوند و] بر شما دست یابند، سنگسارتان میکنند یا شما را به آیین خویش بازمیگردانند و در آن صورت، هرگز رستگار نخواهید شد».
و اینگونه، [مردم آن سرزمین] را از حال آنان آگاه کردیم تا بدانند وعدۀ الله [دربارۀ یاریِ مؤمنان و برانگیختنِ مردگان] راست و درست است و اینکه در [فرارسیدنِ] قیامت تردیدی نیست. هنگامی که [مردم شهر] بین خود [دربارۀ آن جوانمردان متوفی] دچار اختلاف شدند، گروهی گفتند: «دیواری بر [ورودیِ] آن [غار] بسازید. پروردگارشان به حال آنان آگاهتر است». برخی دیگر که [ناآگاه بودند و نفوذ و] قدرت داشتند گفتند: «[به نشانۀ بزرگداشت،] بر [غارِ] آنان عبادتگاهی میسازیم».
[دربارۀ تعدادشان] خواهند گفت: «سه نفر بودند [و] چهارمینِ آنان سگشان بود» و [گروهی] میگویند: «پنج نفر بودند [و] ششمینِ آنان سگشان بود» ـ [که البته] همه از روی حدس و گمان است ـ و [گروهی] میگویند: «هفت نفر بودند و هشتمینِ آنان سگشان بود». بگو: «پروردگارم از [تعداد] آنان آگاهتر است [و] جز گروهی اندک، کسی از تعدادشان آگاه نیست. پس دربارۀ آنان گفتگویی مختصر [و بحثی آرام و گذرا] داشته باش و دربارۀ آنان از هیچ کس سؤال نکن.
و هرگز در مورد کاری نگو: «فردا آن را انجام میدهم»،
مگر اینکه [بگویی:] «ان شاء الله»؛ و هر گاه فراموش کردی، [با گفتن این لفظ] پروردگارت را یاد کن و بگو: «امیدوارم پروردگارم مرا به راهی رهنمون گردد که از این [راه]، به هدایت [و صلاح] نزدیکتر باشد».
و آنان [= اصحاب کهف] سیصد سال در غارشان [در حالت خواب] ماندند و نُه سال [نیز] بر آن افزودند.
[ای پیامبر،] بگو: «الله از [مدت] ماندنشان [در غار] آگاهتر است؛ غیب آسمانها و زمین از آنِ اوست. [به راستی که] او تعالی چه بینا و چه شنواست! آنان [= جهانیان] هیچ [دوست و] کارسازی جز او ندارند و او هیچ کس را در حکم [و فرمان] خویش شریک نمیسازد».
و [ای پیامبر،] از کتاب پروردگارت آنچه را به تو وحی شده است تلاوت کن. هیچ کس تغییردهندۀ سخنان او [= الله] نیست و هرگز پناهگاهی جز او نمییابی.
و خود را [بر همنشینی] با کسانی همراه [و شکیبا] گردان که بامداد و شامگاه پروردگارشان را میخوانند [و با آنکه فقیرند، تنها] رضایتِ او را میخواهند؛ و مبادا چشمانت از آنان [به سوی ثروتمندان] برگردد تا زیورهای دنیا [و همنشینی با اشراف و قدرتمندان] را بخواهی و [همچنین] از کسی پیروی نکن که دلش را از یاد خویش غافل ساختهایم و از هوای نفس خود پیروی کرده و کارش تباه است.
[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «[این قرآن، سخنِ] حق از جانب پروردگارتان است؛ پس هر کس میخواهد، ایمان بیاورد و هر کس میخواهد، کافر شود». ما برای ستمکاران آتشی آماده کردهایم که سراپردههایش آنان را از هر سو فرامیگیرد؛ و اگر [در طلبِ آب،] فریادرسى بجویند، با آبی همچون مسِ گداخته به فریادشان میرسند؛ [آبی که حرارتش] چهرهها را بریان میکند. چه بد نوشیدنی و چه بد جایگاهی است!
کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، [به یقین بدانند که] ما پاداش کسی را که کار نیکو کرده باشد هرگز تباه نمیکنیم.
آنان کسانی هستند که باغهای جاودانی [در بهشت] دارند که از زیر [قصرها] شان جویبارها جاری است. در آنجا با دستبندهای زرین آراسته میشوند و جامههای [فاخر] سبزرنگ از حریر نازک و حریر ضخیم بر تن میکنند، در حالی که بر تختها تکیه زدهاند. چه پاداش شایسته و چه نیکو جایگاهی است!
و [ای پیامبر،] مثالی برای آنان بزن: دو مرد [کافر و مؤمن] که برای یکی از آنان [که کافر است] دو باغ انگور قرار دادیم و پیرامونِ آن دو [باغ] را با درختان نخل پوشاندیم و میان آن، کشتزاری [پُربار] نهادیم.
هر دو باغ، میوه خود را [فراوان] میداد و چیزی از آن نمیکاست؛ و میان آن دو [باغ] نهری بزرگ جاری کردیم.
او [= صاحب باغ] میوههایی [بسیار و درآمدی فراوان] داشت؛ پس به دوست خود که با او گفتگو میکرد گفت: «ثروتِ من از تو بیشتر است و از لحاظ خانواده [و نفرات] از تو توانمندترم».
و او در حالی به باغ خویش داخل شد که [به خاطر کفر و غرور،] در حق خویش ستمکار بود؛ [پس رو به دوستش] گفت: «گمان نمیکنم که این [باغ] هرگز نابود گردد.
و گمان نمیکنم که قیامت بر پا گردد؛ و اگر [قیامتی در کار باشد و] به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، قطعاً جایگاهی بهتر از این مییابم».
دوستش که با وی گفتگو میکرد به او گفت: «آیا به آن ذاتی که تو را از خاک [و] سپس از نطفه آفرید و سپس تو را مردی [کامل] سامان داد کافر شدهای؟
اما من [میگویم:] او الله پروردگارِ من است و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمیدانم.
وقتی وارد باغت شدی، چرا نگفتی هر چه الله بخواهد [همان میشود] و هیچ نیرویى جز به [تأیید] الله نیست؟ اگر میبینی من از نظر مال و فرزند از تو کمترم، [مهم نیست].
چه بسا پروردگارم [چیزی] بهتر از باغ تو به من بدهد و از آسمان چنان عذابی [آتشبار] بر باغت فروبارد که به زمین صاف و بیگیاهِ لغزندهای تبدیل شود.
یا آبش در [اعماق زمین چنان] فرو رود که هرگز نتوانی به آن دست بیابی».
[سرانجام، عذاب الهی فرارسید] و تمام میوههایش را در بر گرفت [و نابود شد]. و او به خاطر هزینههایی که صرف آنجا کرده بود، پیوسته دستهایش را [از پشیمانی و اندوه] بر هم میزد و در حالی که داربستهایش فروریخته بود میگفت: «ای کاش [در عبادت،] کسی را شریک پروردگارم قرار نداده بودم».
و او [که به خاندان خود میبالید، اینک] گروهی نداشت که در برابرِ [عذابِ] الله یاریاش کنند و خود [نیز] یاریکنندۀ خویش نبود.
آنجا [ثابت شد که یاری و] کارسازی از آنِ [پروردگارِ] حق است. او پاداش [عبادتش] بهتر است و سرانجام [بندگان مؤمنش] نیکوتر.
و [ای پیامبر، فناپذیریِ] زندگی دنیا را به آبی مَثل بزن که از آسمان فروفرستادیم و به وسیلۀ آن، گیاه زمین [سرسبز شد و] در هم آمیخت؛ سپس [چنان] خشک و شكسته شد كه بادها [به هر سو] پراكندهاش مىگرداند؛ و الله بر هر چیزی تواناست.
مال و فرزندان، زینت زندگی دنیاست و نیکیهای پایدار [= رفتار و گفتار شایسته] نزد پروردگارت، پاداشش بهتر است و امیدداشتن [به ثوابش] نیکوتر.
و [یاد کن از] روزی که کوهها را به حرکت درمیآوریم و زمین را آشکار [و هموار] میبینی و همه [مخلوقات] را جمع میکنیم و هیچیک از آنان را [به حال خود] رها نمیکنیم.
و [همگی] صفکشیده بر پروردگارت عرضه میشوند [و به آنان میگوید:] «بیتردید، چنان که نخستین بار شما را آفریدیم، [امروز نیز تنها و پابرهنه] نزد ما آمدید؛ بلکه میپنداشتید که ما هرگز وعدهگاهی برایتان قرار نمیدهیم».
و نامه[ی اعمال در میان] نهاده میشود؛ آنگاه گناهکاران را میبینی که از آنچه در آن [نامه] است ترسان و نگرانند و میگویند: «ای وای بر ما! این چه نامهای است که هیچ [گفتار و رفتارِ] کوچک و بزرگی را رها نکرده است، مگر اینکه آن را در شمار آورده است؟» و هر چه کردهاند حاضر مییابند و پروردگارت به هیچ کسی ستم نمیکند.
و [یاد کن از] هنگامی که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید»؛ آنگاه [همه] سجده کردند، مگر ابلیس که از جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید. پس [ای مردم،] آیا به جای من، او و فرزندانش را دوستان [خود] میگیرید، حال آنکه آنان دشمنتان هستند؟ [اطاعت از ابلیس و نسلش به جای اطاعت الله] چه جایگزینی بدی است برای ستمکاران!
من آنان را [که مشرکانه به عبادت میگیرید] نه هنگام آفرینش آسمان و زمین به گواهی گرفتم و نه هنگام آفرینش خودشان؛ و من هرگز گمراهکنندگان را یار و مددکار [خویش] نگرفتهام.
و [یاد کن از] روزی که الله [به مشرکان] میفرماید: «شریکانی را که برای من میپنداشتید، فرابخوانید [تا شما را از عذاب برهانند]؛ آنها را میخوانند، ولی پاسخشان را نمیدهند؛ و ما در میان این دو گروه، مهلکهای [از آتشِ دوزخ] قرار دادهایم.
و گناهکاران آتش [دوزخ] را میبینند و به یقین درمییابند که در آن خواهند افتاد و هیچ راه بازگشتی از آنجا ندارند.
و به راستی در این قرآن، برای مردم از هر گونه مثلی آوردیم؛ و[لی] انسان بیش از هر چیزی به ستیز [و چونوچرا] میپردازد.
و چیزی مردم را بازنداشت که وقتی هدایت [= پیامبر و قرآن] به سویشان آمد ایمان بیاورند و از پروردگارشان آمرزش بخواهند، مگر اینکه [از روی لجاجت میخواستند] سنت [الله در مورد عذابِ] پیشینیان، بر [سرِ] آنان [نیز] بیاید یا عذاب رو در رو به آنان برسد.
و ما پیامبران را جز بشارتگر و بیمدهنده نمیفرستیم و کسانی که کفر ورزیدند، به [سخنان بیهوده و] باطل ستیز میکنند تا به وسیلۀ آن، حق [= قرآن] را پایمال کنند و [معجزات و] آیات من و آنچه را که به آن بیم داده شدهاند، به تمسخر گرفتند.
کیست ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده شود ولی از آن روی بگردانَد و کارهای [زشت] گذشتهاش را فراموش کند؟ ما بر دلهایشان پردههایی افکندهایم تا [پیامِ حق] را درنیابند و در گوشهایشان سنگینی [نهادهایم تا سخن حق را نشنوند]؛ و اگر آنان را به سوی هدایت بخوانی، هرگز هدایت نمیشوند.
[ای پیامبر،] پروردگارت آمرزنده و دارای رحمت [فراوان] است. اگر آنان [= کافران] را به [سزاى] آنچه کردهاند بازخواست میكرد، قطعاً در عذابشان شتاب مینمود؛ [اما چنین نمیکند؛] بلکه آنان موعدی دارند که هرگز از آن گریزی نخواهند داشت.
ما [ساکنانِ] آن شهرها را هنگامی هلاک نمودیم که [به خاطر کفر و گناه، به خود] ستم کردند و برای هلاکتشان موعدی تعیین کردیم.
[یاد کن از] هنگامی که موسی به [خدمتکارِ] جوان خود [یوشَع بن نون] گفت: «همچنان خواهم رفت تا به محل برخورد دو دریا برسم یا برای مدت طولانی راه بپیمایم [تا بندۀ درستکاری بیابم و نادانستههایم را از او بیاموزم]».
وقتی به محل برخورد دو دریا رسیدند، ماهیِ خود را [که برای خوردن همراه داشتند] فراموش کردند [و الله آن را زنده کرد و به آب انداخت] و ماهی، راهِ خود را در دریا [مانند تونلی] در پیش گرفت [و رفت].
هنگامی که [به راه افتادند و از آنجا] گذشتند، [موسی] به [خدمتکار] جوان خود گفت: «غذایمان را بیاور که از این سفر بسیار خسته شدهایم».
[یوشع] گفت: «به یاد داری هنگامی که [برای استراحت] به کنار آن تختهسنگ جای گرفتیم، من [در آنجا داستان زنده شدن] ماهی را فراموش کردم [که به تو بگویم] و جز شیطان، [کسی] مرا از یادآورىِ آن [داستان] به فراموشى نینداخت و ماهی به طرزی شگفتآور راهش را در دریا پیش گرفت».
[موسی] گفت: «آن همان چیزی است که میخواستیم [و جایگاهِ آن بندۀ نیکوکار، همانجاست]». پس جستجوکنان ردّ پای خود را گرفتند [و از همان راه] بازگشتند.
[در آنجا] بندهای از بندگان ما [= خَضِر] را یافتند که از جانب خویش به او رحمتی داده بودیم و از نزد خود به وی دانشی [که این قصه آن را در بر دارد] آموخته بودیم.
موسی به او گفت: «آیا [اجازه میدهی] همراهت بیایم تا از آنچه به تو آموخته شده و مایۀ هدایت و ارشاد است به من بیاموزی؟»
[خَضِر] گفت: «تو هرگز نمیتوانی [در اطاعت و همراهی] با من شکیبایی کنی.
و چگونه بر [انجام] کاری که به [راز] آن آگاه نیستی شکیبایی میکنی؟»
[موسی] گفت: «ان شاء الله شکیبا خواهم بود و در هیچ کاری از تو نافرمانی نمیکنم».
[خَضِر] گفت: «پس اگر با من همراه شدی، دربارۀ هیچ چیز از من سؤال نکن تا خود دربارۀ آن سخنی با تو بگویم».
آن دو به راه افتادند تا آنکه سوار کشتی شدند. [خَضِر] کشتی را سوراخ کرد. [موسی] گفت: «آن را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ راستی چه کار ناروایی کردی!»
[خَضِر] گفت: «آیا نگفتم تو هرگز نمیتوانی با من شکیبایی کنی؟»
[موسی] گفت: «به خاطر آنچه فراموش کردم سرزنشم نکن و در کارم بر من سخت نگیر».
پس به راه افتادند تا هنگامی که به نوجوانی رسیدند و [خَضِر] او را کشت. [موسی] گفت: «شخص [بیگناه و] پاکی را کُشتی [آن هم] بدون اینکه کسی را کشته باشد؟ واقعاً کار ناپسندی کردی!»
Akhir Surah
The system theme automatically adapts to your light/dark mode settings
Gaya Uthmani lalai Quran.com
Pratonton
بِسْمِ ٱللَّهِ