Melihat juzuk 19
Melihat juzuk 19
Al-Furqan
.25
The Criterion
کسانی که به دیدار ما [در آخرت] امید ندارند گفتند: «چرا فرشتگانی بر ما نازل نشدهاند یا [چرا] پروردگارمان را نمیبینیم؟» بیتردید، آنان خود را بزرگ پنداشتند و سرکشیِ بزرگی کردند.
روزی که [کافران] فرشتگان را میبینند، هیچ بشارتی برای مجرمان نخواهد بود [بلکه روز کیفر و عذاب است]؛ و [فرشتگان] میگویند: «[بهشت] بر شما ممنوع [و حرام] است».
و به [بررسى] کارهایشان مىپردازیم و همه را [همچون] غبارى پراكنده مىسازیم.
در آن روز، بهشتیان بهترین جایگاه و نیكوترین استراحتگاه را دارند.
و [یاد کن از] روزی که آسمان با ابرهای سپید شکافته میشود و فرشتگان [پیاپی به سرزمین محشر] فروفرستاده میشوند.
در آن روز، فرمانروایی [راستین] از آنِ [الله] رحمان است و برای کافران روزی دشوار است.
و [یاد کن از] روزی که ستمکار، دستانش را [از حسرت] میگزد و میگوید: «ای کاش من راهی [هماهنگ] با پیامبر برگزیده بودم!
ای وای بر من! ای کاش فلان [کافر] را به دوستی نمیگرفتم!
بیتردید، پس از آنکه قرآن [و دعوت پیامبر] به من رسید، او [بود که] مرا به گمراهی کشاند و شیطان همواره انسان را تنها [و خوار] وامیگذارد».
و پیامبر گفت: «پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردهاند».
و اینچنین برای هر پیامبری دشمنی از بدکاران [قومش] قرار دادیم؛ و کافی است که پروردگارت راهنما و یاورت باشد.
و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: «چرا قرآن یکباره بر او نازل نشده است؟» ما اینگونه [کلام الهی را به مرور نازل] کردهایم تا دلت را با آن [آرام و] استوار گردانیم و آن را به تدریج [بر تو] خواندهایم [تا درک و حفظش آسان باشد].
و [کافران] هیچ [اعتراض و] مَثلی برایت نمیآورند، مگر آنکه ما [نیز پاسخی] برحق و خوشبیانتر برایت میآوریم.
کسانی که بهرودرافتاده به دوزخ کشانده میشوند، اینان بدجایگاهتر و گمراهترند.
و در حقیقت، ما به موسی کتاب [تورات] دادیم و برادرش هارون را همراهش دستیار ساختیم.
و گفتیم: «شما دو نفر به سوی قومی بروید که آیات ما را تکذیب کردند»؛ پس [چون فرعونیان سرپیچی نمودند] آنان را به شدت نابود ساختیم.
و قوم نوح را ـ آنگاه که پیامبران را دروغگو انگاشتند ـ غرق کردیم و آنان را [نشانه و] عبرتی برای مردم قرار دادیم؛ و عذابی دردناک برای ستمکاران مهیّا کردهایم.
و [همچنین] قوم عاد و ثمود و اهالی «رَسّ» [= چاه] و نسلهای بسیاری را که بین آنان بودند [نابود ساختیم].
و برای هر یک از آنها مَثَلها زدیم و [چون پند نگرفتند،] همه را به شدت از میان بردیم.
و [مشرکان] قطعاً از [سرزمین قوم لوط، همان] شهری که باران بلا بر آن باریده بود گذر کردهاند. آیا آن [ویرانههای باقیمانده از عذاب] را ندیدهاند؟ [چنین نیست؛] بلکه به زنده شدن [پس از مرگ] امیدی ندارند.
و هنگامی که تو را میبینند، فقط به تمسخر میگیرند [و میگویند:] «آیا این همان کسی است که الله او را به پیامبری فرستاده است؟
اگر بر [عبادتِ] معبودانمان [شکیبایی و] پایداری نمىكردیم، نزدیک بود [محمد] ما را از [راهِ] آنها گمراه كند؛ و[لی] آنگاه که عذاب [الهی] را ببینند، خواهند دانست چه کسی گمراهتر [بوده] است.
آیا کسی را که هوای نفسش را معبود خود کرده است دیدهای؟ آیا تو [میتوانی] نگهبانِ [ایمانِ] او باشی؟
آیا میپنداری بیشتر آنان میشنوند یا میفهمند؟ آنان جز همانند چهارپایان نیستند؛ بلکه گمراهترند.
آیا [آفرینش] پروردگارت را ندیدهای که چگونه سایه را گسترانده است و اگر میخواست، آن را ثابت مینمود؟ آنگاه [تغییر جایگاه] خورشید [نسبت به زمین] را دلیل [گسترش و حركت] آن [سایه] قرار دادیم.
سپس [با تغییر ارتفاع خورشید، سایه را کوتاه میکنیم و] آن را اندکاندک به سوی خویش بازمیگیریم.
و او تعالی است که شب را [با تاریکیِ فراگیرش] پوششی برای شما قرار داد و خواب را مایۀ آسایش و روز را هنگام برخاستن [و کار و تلاش] ساخت.
و اوست كه پیش از [باران] رحمتش بادها را بشارتبخش فرستاد و از آسمان آبی پاک [و پاککننده] فروفرستادیم.
تا با آن [آب]، سرزمین [خشک و] مُرده را زنده گردانیم و چهارپایان و انسانهای بسیاری را که آفریدهایم سیراب سازیم.
و به راستی، آن [دلایل و نشانههای قدرت الهی] را به صورتهای گوناگون بیان کردیم تا پند گیرند؛ ولی بیشتر مردم جز [انکار و] ناسپاسی نکردند.
و اگر میخواستیم، در هر دیاری بیمدهندهای برمىانگیختیم.
پس [ای پیامبر،] از کافران اطاعت نکن و به وسیلۀ قرآن به جهادی بزرگ با آنان برخیز [و در این راه شکیبا باش].
و او همان ذاتی است که دو دریا را به هم آمیخت: این یکی خوشگوار و شیرین است و آن یکی بسیار شور و تلخ؛ و در میان آن دو مانعی نفوذناپذیر قرار داد [تا با هم نیامیزند].
و اوست که انسان را از آب [منی] آفرید و او را دارای [پیوند] نسبی و سببی گردانید؛ و پروردگارت همواره تواناست.
و [مشرکان] به جای الله چیزی را عبادت میکنند که نه به آنان سودی میبخشد و نه زیانی میرساند؛ و کافر در برابر پروردگارش، پیوسته پشتیبان [شیطان] است.
و [ای پیامبر،] ما تو را جز بشارتبخش و بیمدهنده نفرستادیم.
بگو: «من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم؛ مگر کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش برگزیند [و همین برایم کافی است]».
و بر [پروردگارِ] زندهای که هرگز نمیمیرد توکل کن و او را با ستایش به پاکی یاد کن؛ و همین بس که او به گناهان بندگانش آگاه است.
[همان] ذاتی که آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفرید، سپس [آن گونه كه شايسته جلال و مقام اوست] بر عرش قرار گرفت. [او الله] رحمان است؛ پس در مورد او از کسی كه آگاه است بپرس [و او نیز کسی جز الله نیست].
و هنگامی که به آنان گفته شود: «برای [الله] رحمان سجده کنید»، میگویند: «رحمان کیست؟ آیا [قرار است] بر هر چه تو امر میكنى سجده بریم؟» و [این دعوتِ تو، دوری از حق و] نفرتشان را میافزاید.
پربرکت [و بزرگوار] است آن ذاتی که در آسمان، منزلگاههایی [برای ستارگان] قرار داد و در [میان] آنها خورشیدی [درخشان و روشناییبخش] و ماهی تابان پدید آورد.
و او تعالی است که شب و روز را در پی یکدیگر قرار داد، برای هر کس که بخواهد [از تدبیر الهی] پند گیرد یا سپاسگزار باشد.
و بندگان [مؤمن و شایستۀ] رحمان، کسانی هستند که با فروتنی [و متانت] بر زمین راه میروند و هنگامی که جاهلان [با سخنان ناپسند] آنان را مورد خطاب قرار دهند، [به جای تلافی، به نیکی پاسخ دهند و] گویند: سلام [و با بیاعتنایی درگذرند].
و کسانی که برای پروردگارشان، در حال سجده و قیام، شبزندهداری میکنند.
و کسانی که میگویند: «پروردگارا، عذاب دوزخ را از ما بازگردان [که] بیتردید، عذابش [سخت و] پایدار است.
حقا که دوزخ جایگاه و اقامتگاه بدی است».
و [مؤمنان] کسانی هستند که چون انفاق مینمایند، نه زیادهروی میکنند و نه سختگیری؛ و بین این دو [حالت، راهِ] اعتدال پیش میگیرند.
و کسانی که معبودی دیگر با الله نمیخوانند و کسی که الله [کشتنش را] حرام کرده است، جز بهحق نمیکشند و زنا نمیکنند؛ و هر کس این [گناهان] را مرتکب شود، کیفرِ گناه [خویش] را میبیند.
روز قیامت، عذابش چندین برابر میگردد و با خواری در آن [عذاب] جاودان میماند.
مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کاری شایسته انجام دهد؛ اینانند که الله بدیهایشان را به نیکیها تبدیل میکند و الله همواره آمرزگاری مهربان است.
و کسی که توبه کند و کاری شایسته انجام دهد، یقیناً به درگاه الله ـ چنان که باید و شاید ـ توبه کرده است.
و کسانی [مؤمن هستند] که گواهیِ دروغ نمیدهند [و در مجالس باطل حضور نمییابند] و چون به [کار ناپسند یا] بیهودهای برخورد میکنند، بزرگوارانه [از کنارش] میگذرند [و خود را آلوده نمىسازند].
و کسانی که چون به آیات پروردگارشان پند داده میشوند، [از آن غفلت نمیکنند و در برابر قرآن،] چون کران و کوران نیستند.
و کسانی که میگویند: «پروردگارا، از همسران و فرزندانمان [کسانی را] به ما عطا فرما که [مایۀ شادیِ دلها و] روشنیِ چشمها باشند و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار بده».
[آری،] اینان به پاس آنکه شکیبایی کردهاند، منازل [عالی بهشت] را پاداش میگیرند و در آنجا با درود و سلام [فرشتگان] روبرو میگردند.
در آنجا جاودانند. چه نیکو جایگاه و [چه نیک] اقامتگاهی است!
[به کافران] بگو: «اگر عبادت و دعایتان نباشد، پروردگارم اعتنایی به شما ندارد [و ارزشی برایتان قائل نیست]. به راستی، شما [دعوت حق را] تکذیب کردید؛ به زودی [کیفرِ این کار،] گریبانگیرتان خواهد شد».
طسم [= طا. سین. میم].
این آیاتِ کتابِ روشنگر است.
گویی میخواهی از [اندوهِ] اینکه [مشرکان] ایمان نمیآورند، خود را هلاک کنی.
اگر بخواهیم، از آسمان نشانهاى بر آنان نازل مىكنیم كه در برابرش با فروتنى سر فرود آورند.
و هیچ پند تازهای از سوی [الله] رحمان برایشان نمیآید، مگر اینکه از آن رویگردانند.
به راستی آنان [دعوت پیامبران و عذاب قیامت را] تکذیب کردند؛ به زودی اخبار آنچه مسخره میکردند به آنان خواهد رسید.
آیا به زمین نمىنگرند كه چه بسیار از هر گونه [گیاه] زیبا [و سودمندى] در آن رویاندهایم؟
بیتردید، در این [آفرینش،] نشانهای [از قدرت الله بر معاد] است؛ و[لی] بیشتر آنان ایمان نمیآورند.
و بیتردید، پروردگارت شکستناپذیرِ مهربان است.
و [یاد کن از] هنگامی که پروردگارت موسی را ندا داد که: «به سوی قوم ستمکار برو
ـ قوم فرعون ـ [و به آنان بگو] آیا [از کفر و سرکشی] نمیپرهیزند؟»
[موسی] گفت: «پروردگارا، بهراستی میترسم که مرا تکذیب کنند،
و دلم [از تکذیب و کفرشان] تنگ میگردد و زبانم [به قدر کافی گویا و] روان نیست؛ پس [جبرئیل را] به سوی هارون بفرست [تا مرا یاری کند].
و آنان [به گمان خویش، قصاصِ] گناهی بر [گردن] من دارند؛ میترسم که مرا بکشند».
[الله] فرمود: «هرگز! [چنین نیست که بتوانند تو را به قتل برسانند. پس تو و هارون] با آیات [و معجزات] ما بروید. یقیناً [با یاری و تایید] با شماییم و [گفتگویتان را] مىشنویم.
پس نزد فرعون بروید و بگویید: "ما فرستادۀ پروردگار جهانیان هستیم؛
که بنیاسرائیل را همراه ما بفرست"».
[فرعون] گفت: «آیا تو را در كودكى میان خویش پرورش ندادیم و سالهایی از عمرت را بین ما نبودی؟
و كار خود را ـ چنان که خواستیـ كردى [و برای یاری مردی از قومت آن مرد قِبطی را کشتی]؛ و تو [نسبت به نعمتهای من] ناسپاسی».
[موسی] گفت: «من آن [کار] را زمانی انجام دادم که از بیخبران بودم [نمىدانستم مشتى سبب قتل میگردد].
آنگاه چون از شما ترسیدم، فرار کردم. آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.
و این [چه] نعمتی است که تو بر من منت میگذاری که بنیاسرائیل را بردۀ خود ساختهای؟»
فرعون گفت: «پروردگار جهانیان کیست؟»
[موسی] گفت: «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست. اگر اهل یقین هستید [تنها او را عبادت کنید]».
[فرعون] به کسانی که در اطرافش بودند [با تمسخر] گفت: «آیا میشنوید [چه میگوید]؟»
[موسی] گفت: «[الله] پروردگار شما و پروردگارِ نیاکان شماست».
[فرعون] گفت: «این پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده، یقیناً دیوانه است».
[موسی] گفت: «اگر بیندیشید، [خواهید دانست که او] پروردگار مشرق و مغرب و همۀ چیزهایی است که میان آن دو قرار دارد».
[فرعون پس از ناتوانی از استدلال با موسی] گفت: «اگر معبودی جز من برگزینی، قطعاً تو را زندانی میکنم».
[موسی] گفت: «حتی اگر نشانۀ آشکاری [در مورد رسالتم] برایت آورده باشم؟»
[فرعون] گفت: «اگر راست میگویی، آن را بیاور».
آنگاه [موسی] عصایش را افکند که ناگهان [به] اژدهایی آشکار [تبدیل] شد.
و دستش را [از گریبان] بیرون آورد و ناگاه در نظرِ بینندگان سپید [و روشن] بود.
[فرعون] به بزرگان پیرامونش گفت: «حقا که این [مرد،] جادوگری داناست.
[او] میخواهد شما را با جادویش از سرزمینتان بیرون کند؛ نظرتان چیست؟»
آنان گفتند: «[تصمیم دربارۀ مجازاتِ] او و برادرش را به تأخیر انداز و مأمورانِ جمعآوری را به [همۀ] شهرها بفرست
تا هر جادوگر ماهر [و] دانایی را نزدت بیاورند».
[چنین کردند، و سرانجام] جادوگران برای وعدهگاهِ روز معیّن گرد آورده شدند.
و به مردم گفته شد: «آیا شما [نیز] جمع میشوید تا [ببینیم برنده کیست]؟
امید که اگر جادوگران پیروز شدند، [همگی] از آنان پیروی کنیم».
وقتی جادوگران آمدند، به فرعون گفتند: «اگر ما پیروز شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟»
او گفت: «آری؛ در آن صورت، قطعاً از نزدیکانم خواهید بود».
موسی به آنان گفت: «هر چه [میخواهید] بیفکنید، [اکنون] بیفکنید».
آنان ریسمانها و عصاهایشان را افکندند و گفتند: «به عزت فرعون سوگند که ما حتماً پیروزیم».
سپس موسی عصایش را افکند؛ ناگهان [به اژدهایی تبدیل شد و] آنچه را به دروغ ساخته بودند بلعید.
آنگاه جادوگران به سجده درافتادند.
[و] گفتند: «ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛
پروردگار موسی و هارون».
[فرعون] گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ بیتردید، او همان بزرگِ شماست که به شما جادو آموخته است. به زودی خواهید دانست [که مجازاتتان چیست]. یقیناً دستها و پاهایتان را برعكس [یكدیگر از چپ و راست] قطع مىكنم و همگیتان را به دار مىآویزم».
آنان گفتند: «[در این شکنجه و عذاب] هیچ زیانی نیست. بیتردید، ما به سوی پروردگارمان بازمیگردیم.
امیدواریم که پروردگارمان گناهان ما را ببخشد که ما نخستین كسانى هستیم كه [از این قوم، به پروردگارِ موسی] ایمان آوردهایم».
و به موسی وحی کردیم که: «بندگانم را شبانه [از مصر] بیرون ببر؛ [زیرا سپاه فرعون] قطعاً در پیِ شما خواهد آمد».
فرعون [چون از ماجرا آگاه گردید] مأمورانِ جمعآوری [نیرو] را به شهرها فرستاد.
[و اعلام کرد:] اینها [= بنیاسرائیل] عدهای ناچیزند
و جداً ما را به خشم آوردهاند
و ما همگی کاملاً [هوشیار و] آمادۀ پیکاریم».
[سرانجام] آنان را از باغها و چشمهها[ی سرزمین مصر] بیرون آوردیم
و از گنجها و خانههای مجلّل [دور ساختیم].
اینچنین [کردیم] و بنیاسرائیل را وارث آن [ثروت و داراییِ] نمودیم.
[سپاه فرعون] هنگام طلوع آفتاب به تعقیب آنان پرداختند.
و چون دو گروه یکدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: «قطعاً [در چنگال فرعونیان] گرفتاریم».
[موسی] گفت: «هرگز! بیتردید، پروردگارم با من است و مرا [به راه نجات] هدایت خواهد کرد».
به موسی وحی کردیم: «عصایت را به دریا بزن»؛ [هنگامی که عصایش را زد، نیل] شکافته شد و هر بخشی [از آن،] همچون کوهی بزرگ گشت.
و آن گروه دیگر [= فرعون و سپاهش] را به آنجا كشاندیم.
و موسی و همۀ کسانی را که همراهش بودند نجات دادیم.
و دیگران را غرق نمودیم.
قطعاً در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و[لی] بیشتر آنان مؤمن نبودند.
و بیتردید، پرورگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
[ای پیامبر،] داستان ابراهیم را بر آنان بازگو.
هنگامى كه به پدر و قومش گفت: «چه چیز را عبادت میکنید؟»
آنان گفتند: «بُتهایی را عبادت میکنیم و پیوسته سر بر آستانشان داریم».
[ابراهیم] گفت: «آیا وقتی آنها را میخوانید، [صدای] شما را میشنوند؟
یا به شما سود و زیان میرسانند؟»
آنان گفتند: «[نه،] ولی پدرانمان را یافتیم که چنین میکردند [و از آنها تقلید میکنیم]».
[ابراهیم] گفت: «آیا دیدید [و دانستید] چیزهایی را که همواره عبادت میکردید
ـ [هم] شما و [هم] پدرانتانـ
یقیناً [همۀ] آنها [= معبودان باطل] دشمنِ [عقیدۀ توحیدیِ] من هستند؟ مگر پروردگار جهانیان.
آن [معبودی] که مرا آفریده و هدایتم میکند
و همان ذاتی که به من غذا میدهد و سیرابم میسازد
و هنگامی که بیمار میشوم، اوست که شفایم میدهد
و ذاتی که مرا میمیرانَد و [دوباره] زندهام میکند
و ذاتی که امیدوارم روز جزا گناهانم را ببخشد.
پروردگارا، به من دانشی [در دین] ببخش و مرا به شایستگان ملحق کن.
و در آیندگان آوازهای نیک برایم قرار بده.
و مرا از وارثان بهشتِ پرنعمت بگردان.
و پدرم را بیامرز [که] بیتردید در زمرۀ گمراهان بود.
و روزی که [مردم] برانگیخته میشوند، مرا رسوا [و شرمنده] نساز.
همان روزی که مال و فرزندان سودی نمیبخشد؛
مگر کسیکه قلبی پاک [و خالی از شرک و نفاق و کینه و ریا] به پیشگاه الله بیاورد».
و [آن روز،] بهشت برای پرهیزگاران نزدیک میگردد
و دوزخ برای گمراهان آشکار میشود.
و به آنان گفته میشود: «[اکنون] کجا هستندآنچه عبادت میکردید
به جای الله؟ آیا [آنها در برابر عذاب الهی] شما را یاری میکنند یا [حتی خود] را یاری میدهند؟»
پس، آنها [= معبودان باطل] همراه گمراهان در آن [آتش مهیب] افکنده میشوند.
و [همراه] تمام لشکریان ابلیس.
در آنجا [مشرکان] در حال ستیز [با معبودان باطل] میگویند:
«به الله سوگند که ما در گمراهی آشکاری بودیم.
آنگاه که شما را با پروردگار جهانیان برابر میدانستیم.
و ما را کسی جز مجرمان گمراه نکرد.
[اکنون] نه هیچ شفاعتگری داریم
و نه هیچ دوست مهربانی.
كاش بازگشتی [به دنیا] داشتیم و در زمرۀ مؤمنان قرار مىگرفتیم».
قطعاً در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
قوم نوح، پیامبران را دروغگو انگاشتند.
آنگاه که برادرشان نوح به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟
به راستی، من پیامبری امین برایتان هستم؛
پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است؛
پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید».
آنان گفتند: «آیا به تو ایمان بیاوریم در حالی كه [فقط] فرومایگان از تو پیروى كردهاند؟»
[نوح] گفت: «من به آنچه آنان [در گذشته] مىكردند چه دانشی دارم؟
حساب آنان تنها با پروردگار من است. اگر میفهمید [چنین سخن گزافی نگویید].
و من [هرگز] مؤمنان را طرد نمیکنم.
من جز بیمدهندهای آشکار نیستم».
آنان گفتند: «ای نوح، اگر [از دعوتت] دست برنداری، قطعاً سنگسار میشوی».
او گفت: «پروردگارا، قومم مرا دروغگو انگاشتند؛
پس میان من و آنان داوری کن و من و مؤمنانی را که همراهم هستند نجات بده».
او و افرادی را که همراهش بودند، در [آن] کشتیِ آکنده [از انسان و حیوان و کالا] نجات دادیم
و باقیماندگان را غرق کردیم.
قطعاً در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و[لی] بیشتر آنان مؤمن نبودند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیر مهربان است.
[قوم] عاد [نیز] پیامبران را دروغگو انگاشتند.
آنگاه که برادرشان هود به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟»
به راستی، من پیامبری امین برای شما هستم.
پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.
آیا بر هر مکان بلندی، بنایی برافراشته میسازید [و در آن] بيهودهكارى میکنید؟!
و قصرها و قلعههایی محکم و استوار بنا میکنید؛ گویی [در دنیا] جاودانید.
و چون [به کسی] حملهور میشوید، [بیرحم و] ظالمانه حمله میکنید.
از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
و از ذاتی پروا کنید كه [نعمتهایی چنان فراوان] به شما عطا کرده است كه خود، [آنها را بهتر] مىدانید.
او به شما چهارپایان و فرزندان [بسیار] عطا کرده است
و باغها و چشمهسارها.
به راستی که من از عذاب روزی بزرگ بر شما میترسم».
آنان گفتند: «چه ما را پند بدهی یا ندهی، برایمان یکسان است [و از تو اطاعت نمیکنیم].
این [آیینِ ما، همان] روش پیشینیان است
و ما [هرگز] عذاب نخواهیم شد».
آنان هود را دروغگو انگاشتند؛ ما [نیز] هلاکشان کردیم. قطعاً در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
[قوم] ثمود پیامبران را دروغگو انگاشتند.
آنگاه که برادرشان صالح به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟
به راستی، من پیامبری امین برایتان هستم.
پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.
آیا [مىپندارید كه] شما را در این نعمتهایی كه اینجاست آسوده رها مىكنند؟
در [این] باغها و چشمهسارها
و [در کنار این] کشتزارها و نخلهایی که میوههایش نرم و رسیده است؟
و [سرمست و] ماهرانه از کوهها [برای خود] خانههایی میتراشید.
از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
و از اسرافکاران [گناهکار] پیروی نکنید.
[همان] کسانی که در زمین به فساد میپردازند و [خویشتن را] اصلاح نمیکنند».
آنان گفتند: «[ای صالح،] جز این نیست که تو جادوشدهای.
تو جز بشری همانند ما نیستی؛ پس اگر راست میگویی، نشانهای [بر پیامبریات] بیاور».
[صالح] گفت: «این ماده شتری است كه سهمى از آب [چشمه] دارد و [روزهای معیّنى نیز] شما سهمی از آب دارید.
پس [کمترین] آزاری به آن نرسانید که عذابِ روزی بزرگ شما را فرامیگیرد».
اما آن را پَى كردند و [از کردۀ خود] پشیمان شدند.
پس عذاب [الهی] آنان را فروگرفت. بیگمان، در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
قوم لوط [نیز] پیامبران را دروغگو انگاشتند.
آنگاه که برادرشان لوط به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟
به راستی، من پیامبری امین برای شما هستم.
پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.
آیا از میان جهانیان، با مردان میآمیزید،
و همسرانی را که الله برایتان آفریده است رها میکنید؟! بلکه شما گروهی متجاوزید.
آنان گفتند: «ای لوط، اگر [از این امر و نهی] دست بر نداری، قطعاً [از شهر] اخراج میشوی».
[لوط] گفت: «من دشمن [سرسخت] این کارتان هستم.
پروردگارا، من و خانوادهام را از [عاقبت] آنچه [اینها] انجام میدهند نجات ده».
ما او و همۀ خانوادهاش را نجات دادیم
مگر پیرزنی که در میان بازماندگان [در عذاب] بود.
سپس دیگران را نابود کردیم
و بارانی [از سنگ] بر آنان باراندیم؛ و بارانِ بیمدادهشدگان چه بد بود!
بیگمان، در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
اصحاب اَیکه [نیز] پیامبران را دروغگو انگاشتند.
آنگاه که شعیب به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟
بهراستی، من پیامبری امین برای شما هستم.
پس از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.
و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.
پیمانه را تمام بدهید و کمفروشی نکنید.
و با ترازوی درست وزن کنید.
و کالای مردم را کم ندهید [و حقشان را ضایع نکنید] و در زمین به فساد [و تباهی] نکوشید.
و از ذاتی که شما و امتهای پیشین را آفرید پروا کنید».
آنان گفتند: «[ای شعیب،] جز این نیست که تو جادوشدهای.
تو جز بشری همانند ما نیستی و ما تو را دروغگو میپنداریم.
اگر راست میگویی، پارههای از آسمان را بر [سر] ما بینداز».
[شعیب] گفت: «پروردگارم به آنچه میکنید داناتر است».
او را دروغگو انگاشتند و عذابِ روزِ ابر [آتشبار] آنان را فراگرفت. به راستى که آن [بارانِ آتش،] عذاب روزى هولناک بود.
بیگمان، در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.
و بیتردید، پروردگارت همان شکستناپذیرِ مهربان است.
و به راستی [این] قرآن فروفرستادۀ پروردگار جهانیان است.
روح الامین [= جبرئیل] آن را فرود آورده است.
بر قلب تو [نازل کرده است] تا بیمدهنده باشی.
[قرآن را] به زبان عربی روشن [نازل نمود].
و بیتردید، [بشارت نزولِ] آن، در کتابهای پیشینیان [نیز آمده] است.
آیا همین نشانه برایشان کافی نیست که علمای بنیاسرائیل از [حقیقتِ] قرآن آگاهند؟
و اگر آن را بر بعضی از غیر عربها نازل میکردیم
و [پیامبر،] آن را برایشان میخواند، به آن ایمان نمیآوردند.
[آری،] این گونه آن [کفر و تکذیب] را در دلهای گناهکاران جای دادیم.
اما به آن ایمان نمیآورند تا آنگاه که عذاب دردناک را ببینند.
ناگهان در حالی که بیخبرند، به سراغشان میآید.
[در آن حال] میگویند: «آیا مهلتی [برای توبه] خواهیم داشت؟»
آیا آنان عذاب ما را به شتاب خواستارند؟
آیا دانستی که اگر آنان را سالها [از زندگی دنیا] بهرهمند سازیم
سپس آنچه که به آنان وعده داده شده است به سراغشان بیاید
این بهرهمندیشان [از دنیا، در هنگام عذاب] سودی برایشان نخواهد داشت؟
و ما [ساکنان] هیچ شهری را هلاک نکردیم مگر اینکه هشداردهندگانی [از پیامبران] داشتند.
تا آنان را پند دهند؛ و ما هرگز ستمکار نبودهایم [که اتمام حجت نکنیم].
و این قرآن را شیاطین نازل نکردهاند.
آنان نه درخورِ این كارند و نه توانش را دارند.
بىتردید، آنان از شنیدن [وحى] منع شدهاند.
پس [ای پیامبر،] هیچ معبودی را با الله مخوان، که عذاب خواهی شد.
و خویشاوندان نزدیکت را [از عذاب الهی] بیم ده.
و با مؤمنانی که از تو پیروی کردهاند، مهربان [و فروتن] باش.
اگر از [فرمان] تو سرپیچی کردند، بگو: «به راستی، من از آنچه میکنید بیزارم».
و بر [الله] شکستناپذیرِ مهربان توکل کن.
همان ذاتی که چون [برای عبادت] برمیخیزی، تو را میبیند.
و حرکت [و نشست و برخاستِ] تو را میان سجدهکنندگان [مینگرد].
بیتردید، او همان شنوای داناست.
آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟
بر هر دروغپرداز گنهپیشه نازل میشوند.
آنان شنیدهها[یی را که دزدانه از ملکوت گوش دادهاند، به جادوگران و فالگیران] القا مىكنند و بیشتر آنان دروغگو هستند.
و [محمد شاعر نیست؛ زیرا] شاعران را گمراهان پیروی میکنند.
آیا ندیدی که آنان در هر لغو و بیهودهای [حیران و] سرگشتهاند؟
و چیزی را میگویند که [خود به آن اعتقاد ندارند و] عمل نمیکنند؟
مگر کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند و الله را بسیار یاد کردهاند و پس از آنکه ستم دیدند، انتقام گرفتند [و با شعر خود از اسلام و رسول الله و مسلمانان دفاع نمودند]؛ و کسانی که ستم کردند، به زودی خواهند دانست به چه بازگشتگاهی بازمیگردند.
طس [= طا. سین]. این، آیات قرآن و کتابی روشنگر است.
[که] هدایت و بشارت برای مؤمنان است.
[همان] کسانی که نماز برپا میدارند و زکات میپردازند و به آخرت یقین دارند.
در حقیقت، کسانی که به آخرت ایمان نمیآورند، اعمال آنان را برایشان آراستهایم؛ پس [کوردل و] سرگشتهاند.
آنان کسانی هستند که عذاب دردناک [در پیش] دارند و در آخرت زیانکارترین [مردم] هستند.
و [ای پیامبر،] یقیناً تو قرآن را از پیشگاهِ [پروردگار] حکیم دانا دریافت میکنی.
[یاد کن از] هنگامی که موسی به خانوادهاش گفت: «[بایستید؛] من آتشی [از دور] دیدم. به زودی خبری از آن برایتان میآورم یا شعله آتشی میآورم تا گرم شوید».
چون به آن [آتش] رسید، ندا داده شد که: «مبارک [و خجسته] باد آن که در آتش است و هر [فرشتهای] که پیرامون آن است؛ و پاک و منزّه است الله ـ پروردگار جهانیان.
ای موسی، به راستی که منم الله شکستناپذیرِ حکیم.
و عصایت را بیفکن». چون [موسی] آن را دید که همچون ماری [با سرعت] میخزد، [از ترس] پشت کرد و گریخت و بازنگشت. [ندا آمد که:] «ای موسی، نترس. پیامبران در پیشگاهِ من هیچ ترسی ندارند.
اما کسی که ستم کند، آنگاه [پس از توبه،] بدی را به نیکی تبدیل نماید [بداند که] بیتردید، من آمرزندۀ مهربانم.
و دستت را در گریبانت فرو بر [تا] سپید و بدون عیب [و بدون بیماری پیسی] خارج شود. [این معجزهای است] در زمرۀ معجزات نُهگانه [که باید] به سوی فرعون و قومش [ببری؛ چرا که] بیتردید، آنان گروهی نافرمانند».
اما وقتی آیات [و معجزات] ما روشن [و واضح] به سویشان آمد، گفتند: «این، جادویی آشکار است».
و آنها را از روی ستم و سرکشی انکار کردند در حالی که دلهایشان به آنها یقین داشتند؛ پس بنگر که سرانجام مفسدان چگونه بود.
و به راستی، به داود و سلیمان دانشی [عظیم] دادیم و آنان گفتند: «ستایش از آنِ الله است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمن خود برتری بخشید».
و سلیمان از داود [علم و نبوت و پادشاهی را] میراث برد و گفت: «ای مردم، [فهمِ] زبان پرندگان به ما آموخته شده و از هر چیز به ما [بهرهای] دادهاند. بیتردید، این فضلی آشکار [از جانب پروردگار] است».
Akhir Surah
The system theme automatically adapts to your light/dark mode settings
Gaya Uthmani lalai Quran.com
Pratonton
بِسْمِ ٱللَّهِ