Melihat juzuk 23
Melihat juzuk 23
Ya-Sin
.36
Ya Sin
پس از [شهادت] او، هیچ سپاهى از آسمان بر قومش نفرستادیم و [پیش از این نیز] فروفرستنده نبودیم.
[کیفرشان] جز یک بانگ مرگبار نبود؛ بهناگاه همگی [مرده و] خاموش گشتند.
ای افسوس بر این بندگان! هیچ پیامبری به سویشان نیامد، مگر آنکه او را مسخره میکردند.
آیا ندیدهاند [و نمىدانند] كه قبل از آنان چه بسیار نسلها را هلاک كردهایم كه دیگر نزد اینها [به دنیا] بازنمىگردند؟
و [روز قیامت] هیچ کس نیست، مگر آنکه همگی [برای حسابرسی و جزادهی] نزد ما احضار میشوند.
برای آنان [که قیامت را باور ندارند،] زمین خشک نشانهای [عبرتآموز] است: ما آن [زمین] را زنده کردیم و از [خاک] آن دانههایی رویاندیم که [مخلوقات الهی] از آن میخورند.
و در آن [زمین] باغهایی از نخل و انگور پدید آوردیم و چشمهها در آن جاری ساختیم.
تا [مردم] از میوهاش بخورند در حالی که این [محصولات، حاصل تلاش آنها نیست و آنها] را با دستان خود به عمل نیاوردهاند [بلکه به رحمتی از جانب الله از آنها برخوردار شدهاند]. پس آیا شکر به جای نمیآورند؟
پاک و منزه است آن [پروردگاری] که همۀ گونهها را آفریده است؛ از آنچه زمین میرویانَد [= گیاهان و درختان] و از خودشان [=انسانها] و از آنچه نمیدانند.
و شب نشانهای [دیگر از قدرت الهی] برایشان است [كه] روز را از آن بركنار مىكنیم و ناگهان [همه] در تاریكى فرومىروند.
و خورشید [نیز پیوسته] به سوی قرارگاهش در حرکت است. این تقدیرِ [پروردگارِ] شکستناپذیرِ داناست.
و براى ماه [نیز] منزلگاههایی مقرر نمودهایم تا [سرانجام از قرص كامل به هلال و] به شکل شاخۀ خشک خرما بازگردد.
نه خورشید را سزاوار است که [در سیر خود] به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی میگیرد؛ و هر یک از [کُرات و سیارات] در مداری شناورند.
نشانهاى [دیگر از قدرت پروردگار] برای آنان، این است كه پدرانشان را در كشتی انباشته [از سرنشین و بار] حمل کردیم.
همچنین، چیزی همانند آن [كشتى] برایشان آفریدهایم که بر آن سوار شوند.
اگر بخواهیم، غرقشان میکنیم؛ در این صورت، نه فریادرسی دارند و نه [از تقدیر الهی] رهایی مییابند؛
مگر اینکه رحمتی از جانب ما [بینند] و بهرهمندی [از نعمتهای دنیا] تا زمانی [معیّن شامل حالشان شود].
و چون به آنان [= مشرکان] گفته میشود: «از آنچه [عذاب و سختی دنیا و آخرت] پیش رو و پشت سر دارید، پروا كنید؛ باشد که مورد رحمت قرار گیرید»، [هیچ اعتنا نمیکنند].
هیچ یک از نشانههای [قدرت و بزرگی] پروردگارشان بر آنان عرضه نمیگردد، مگر اینکه از آن روی میگردانند.
و چون به آنان گفته میشود: «از آنچه الله روزیتان کرده است انفاق کنید»، کسانی که کفر ورزیدهاند به کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: «آیا به کسی غذا بدهیم که اگر الله میخواست، [خود] به او غذا میداد؟ شما جز در گمراهی آشکار نیستید».
و [با تمسخر به مؤمنان] میگویند: «اگر راستگویید، این وعده [قیامت] کی خواهد بود؟»
[این منکران قیامت] جز در انتظار یک بانگ مرگبار نیستند كه ناگهان، در حالی که سرگرم جدال [در امور دنیا] هستند، آنان را فراگیرد.
[در آن هنگام] نه میتوانند [به کسی] وصیت کنند و نه به سوی خانوادۀ خود بازگردند.
و [هنگامی که برای دومین بار] در صور دمیده شود و ناگهان از قبرهایشان [بیرون میآیند و] به سوی پروردگارشان میشتابند.
[و با ناباوری] میگویند: «وای بر ما! چه کسی ما را از قبرهایمان برانگیخت؟» [به آنان گفته میشود:] «این همان [روزی] است که [پروردگار] رحمان وعده داده بود؛ و پیامبران [در این باره] راست میگفتند.
[برانگیختن مردگان از گور،] جز یک بانگ هولناک [= دومین دمیدنِ صور] نیست و ناگهان همه را نزد ما حاضر میکنند.
[بدانید که] امروز، به هیچ کس ستمی نمیشود و جز در برابرِ آنچه [در دنیا] کردهاید، جزا نمیبینید.
بیتردید، اهل بهشت امروز با شادمانی سرگرم [نعمتهای الهی] هستند.
آنان و همسرانشان در سایهها[ی گستردۀ بهشتی] بر تختها تکیه زدهاند.
در آنجا [هر گونه] میوه و هر چه بخواهند برایشان [فراهم] است.
[برتر از این نعمتها] سلامی است که سخن پروردگار مهربان است.
[آنگاه به مشرکان خطاب میشود:] «ای گناهکاران، امروز [از مؤمنان] جدا شوید.
ای فرزندان آدم، آیا با شما پیمان نبستم [و فرمان ندادم] که شیطان را عبادت نکنید [که] قطعاً او دشمن آشکارِ شماست؟
و اینكه [تنها] مرا عبادت کنید [كه] راه راست همین است؟
و بیتردید، شیطان بسیاری از شما را گمراه ساخت. آیا اندیشه نمیکردید؟
این [همان] دوزخی است که به شما وعده داده میشد.
امروز به سزای آنکه کفر میورزیدید به آن [آتش] وارد شوید».
امروز بر دهانهایشان مُهر مینهیم و دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان به آنچه میکردند گواهی میدهند.
و اگر بخواهیم، بىتردید چشمانشان را محو مىكنیم، آنگاه [با چشم بسته] به سوی [پل] صراط [از یکدیگر] پیشی مىگیرند [تا به بهشت راه یابند]؛ اما مگر كجا را مىبینند؟
و اگر بخواهیم، [ظاهرشان را تغییر میدهیم و چنان] آنان را در جای خود مسخ [و زمینگیر] میکنیم که نه بتوانند پیش بروند و نه به عقب بازگردند.
و ما به هر کس که عمر طولانی بدهیم، در آفرینش دگرگونش میکنیم [و او را به ناتوانی ذهنی و بدنیِ دوران کودکی برمیگردانیم]. پس آیا [دربارۀ قدرت پروردگار] نمیاندیشند؟
و ما به او [= محمد] شعر نیاموختهایم و [شاعری،] شایستۀ او نیست. این [که آموختهایم، چیزی] نیست مگر اندرز و قرآنی روشن.
تا هر کس را که زنده[دل] باشد، بیم دهد و فرمان [عذاب الهی] بر کافران محقَّق گردد.
آیا ندیدهاند که ما از آنچه دستهایمان ساخته است، چهارپایانی برایشان آفریدهایم که مالک آنها هستند؟
و آنها را برایشان رام کردیم تا بر برخی سوار شوند و از [گوشت] برخی تغدیه کنند.
و از آن [حیوانات،] بهرههای دیگر و نوشیدنیهایی [= شیر] دارند. پس آیا شکر به جای نمیآورند؟
[با این همه نعمت، مشرکان] به جای الله معبودانی برگزیدهاند؛ به این امید که [از سوی آنها] یاری شوند.
آن [معبودهای باطل] قادر به یاریشان نیستند و این [مشرکان نیز در قیامت] لشکری برای آنها [= معبودهای باطل] خواهند بود که [همگی به آتش دوزخ] فراخوانده میشوند.
[ای پیامبر،] سخن آنان تو را غمگین نسازد. بیتردید، ما آنچه را پنهان میکنند و آنچه را آشکار میسازند، [به خوبی] میدانیم.
آیا انسان ندیده است که ما او را از نطفهای آفریدهایم؛ [آنگاه مراحل رشد را طی کرد و] سپس دشمنی آشکار شد؟
و برای ما مثالی زد و آفرینش خویش را فراموش کرد [و] گفت: «چه کسی این استخوانها را [دوباره] زنده میکند در حالی که پوسیده است؟»
بگو: «همان ذاتی زندهاش میکند که نخستین بار آن را پدید آورد و او به هر آفرینشی داناست.
همان ذاتی که از درخت سبز، آتشی برایتان پدید آورد و شما [در صورت نیاز،] خود از آن [درخت] آتش میافروزید».
آیا ذاتی که آسمانها و زمین را آفریده است، نمیتواند همانند اینها را [پس از مرگشان دوباره] بیافریند؟ آری [میتواند] و او آفرینندۀ داناست.
فرمان او چون چیزی را اراده کند تنها این است که به آن میگوید: «موجود شو»؛ پس [بیدرنگ] موجود میشود.
پس پاک و منزه است پروردگاری که [حاکمیت و] اختیارِ همه چیز به دست اوست و [همگی] به سوی او بازگردانده میشوید.
سوگند به فرشتگان صفبهصف [که برای عبادت پروردگار ایستادهاند]
و سوگند به فرشتگانی که ابرها را میرانند
و سوگند به فرشتگانی که قرآن تلاوت میکنند
[که] بیتردید، معبود شما یکتاست.
[همان] پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست و پروردگار [خورشید در غروبگاهها و] طلوعگاهها.
به راستی که ما آسمان دنیا را با زیورِ ستارگان آراستیم
و [آن را] از [دسترس] هر شیطان سرکشی حفظ کردیم.
[آن شیاطین، هرگز] نمیتوانند [سخنان فرشتگان] عالم بالا را بشنوند و از هر سو [با شهابهای آتشین] تیرباران میشوند.
[از ورود آنان، به عالم فرشتگان جلوگیری میشود و همواره به] عقب رانده میشوند و عذابی جاودان [در پیش] دارند؛
مگر کسی [از شیاطین] که ناگهان چیزی [از گفتگوی فرشتگان را] برباید که [در این صورت،] شهابی درخشان او را دنبال میکند.
پس از آنان [= کافران] بپرس که آیا آفرینش [پیکرهای] آنان سختتر است یا آنچه که ما [از زمین و آسمانها و جهان بیکران] آفریدهایم؛ [در حالی که] ما آنها از گِلى [بیارزش و] چسبنده پدید آوردیم.
تو [از انکار آنان] در شگفتی و آنها [نیز سخنانت را دربارۀ قیامت] مسخره میکنند.
و چون پند داده شوند، نمیپذیرند.
و چون نشانهای [در مورد راستگویی پیامبر] میبینند، [آن را] به تمسخر میگیرند
و میگویند: «این [قرآن، چیزی] نیست، مگر جادویی آشکار.
آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان شدیم، برانگیخته خواهیم شد؟
آیا پدران ما [نیز برانگیخته میشوند]؟»
بگو: «آری؛ شما در حالی که خوار هستید [زنده میشوید]».
[وقوع قیامت،] تنها با یک بانگ [سهمناک] است و ناگهان [همه از قبرها بیرون میآیند و در انتظار دستور پروردگار، وحشت قیامت را] نظاره میکنند.
و میگویند: «وای بر ما! این [همان] روز جزاست».
[گفته میشود: «آری،] این همان روز داوری است که آن را انکار میکردید».
[به فرشتگان گفته میشود:] «گرد آورید کسانی را که [با شرک به خویش] ستم کردهاند با [همفکران و] همانندهایشان و آنچه عبادت میکردند
به جاى الله؛ و آنان را به راه دوزخ هدایت کنید.
و آنان را نگه دارید که قطعاً [پیش از رفتن به دوزخ] بازخواست خواهند شد».
[از دوزخیان میپرسند:] «چرا [مانند دنیا] از یكدیگر حمایت نمىكنید؟»
بلکه امروز [همگی] تسلیم [امرِ پروردگار] هستند.
و سرزنشکنان به یکدیگر رو میکنند
[و به رهبران و بزرگان خود] میگویند: «شما [برای به کفر کشاندنِ ما، با ادعای دین راستین و] از موضع حق به سراغمان میآمدید».
[رهبرانشان] میگویند: «[ما مقصر نیستیم؛] بلکه شما خود ایمان نداشتید؛
و ما هیچ تسلطى بر شما نداشتیم؛ بلکه شما خود گروهى سرکش بودید.
[اکنون] فرمان مجازاتِ پروردگارمان بر ما محقق شده و به راستی، ما [همگی عذاب دوزخ را] خواهیم چشید.
شما را گمراه نمودیم [چرا که] در حقیقت، خود نیز گمراه بودیم».
یقیناً آن روز [همۀ آنان] در عذاب شریکند.
بیتردید، ما با گناهکاران اینچنین [رفتار] میکنیم.
آنان بودند كه وقتی به آنان گفته مىشد: «معبودی [بهحق] جز الله نیست» سرکشی [و تکبر] میکردند.
و میگفتند: «آیا ما معبودانمان را به خاطر [سخن] شاعری دیوانه رها کنیم؟»
[چنین نیست] بلکه او حق [= توحید] را آورده و پیامبران [پیشین] را تصدیق کرده است.
شما [کافران] قطعاً عذاب دردناک [دوزخ] را میچشید.
و جز [در برابر] آنچه میکردید مجازات نمیشوید.
[همه عذاب میبینند؛] مگر بندگان مخلص الله.
آنان [در پیشگاهِ پروردگار،] روزیِ مشخصی دارند:
[انواع] میوهها [را در اختیار خواهند داشت] و گرامی داشته میشوند.
در باغهای پرنعمت [بهشت]؛
در حالی که مقابل یکدیگر بر تختها [تکیه زدهاند]؛
جامی از شراب ناب [و زلال] پیرامونشان میگردانند؛
[شرابی روشن و] سپید که برای نوشندگانش لذتبخش است؛
[شرابی كه خماری و] سردردى در نوشیدنش نیست و از آن مست نمیگردند.
و نزدشان زنانی زیباچشم است که تنها [به شوهران خود] نظر دارند [و تنها به آنها عشق میورزند].
[زنانی که] گویی پردۀ سفید داخلی تخم [پرندگان] هستند که [از دسترس همگان] پنهان ماندهاند.
[بهشتیان دربارۀ رخدادهای دنیا صحبت میکنند و] برخی از آنان پرسشکنان رو به برخی دیگر میکنند.
یکی از آنان میگوید: «من [در دنیا] همنشینی داشتم.
[که پیوسته به من] میگفت: آیا تو واقعاً [به قیامت] باور داری؟
آیا هنگامی که مُردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا حقیقتاً [زنده میشویم و در قبال کارهایمان مورد محاسبه قرار میگیریم و] به ما کیفر میدهند؟!»
[سپس به دوستان بهشتیاش] میگوید: «آیا [شما نیز همراه من] سر میکشید [تا بدانیم او کجاست]؟»
آنگاه خود سر میکشد و او را در میان دوزخ مىبیند.
به وی میگوید: «به الله سوگند که نزدیک بود مرا [با وسوسههای کفرآمیزت] نابود سازی.
اگر نعمتِ [هدایتِ] پروردگارم نبود، من نیز از حاضرشدگان [در دوزخ] بودم».
[آنگاه به بهشتیان میگوید:] «آیا ما مرگ دیگری نخواهیم داشت
جز مرگ نخستین، و عذاب نمیشویم؟
به راستی که این همان کامیابی بزرگ است».
اهل عمل، باید براى چنین [پاداشی] بکوشند.
آیا این [نعمت بهشت، کریمانهتر و] براى پذیرایى بهتر است یا درختِ زَقّوم [در دوزخ]؟
بیتردید، ما آن درخت را مایۀ آزمایش ستمکاران [مشرک] قرار دادهایم [چرا که میگویند: «هیچ درختی در آتش نمیروید»].
در حقیقت، آن [مایۀ عذاب،] درختی است که از ژرفای دوزخ میروید.
میوهاش [چنان بدمنظر است که] گویى سرهاى شیاطین است.
آنان [= دوزخیان] از [میوههای تلخ] آن مىخورند و شکمها را از آنها انباشته مىكنند.
آنگاه بر روی این [غذای ناپاک، به جای نوشیدنی] آمیزهای از آب جوشان دارند.
سپس یقیناً بازگشتشان به دوزخ است.
آنان پدران خود را گمراه یافتند؛
و [همچنان] در پیِ آنان میشتافتند.
و قطعاً قبل از آنان نیز بیشتر پیشینیان گمراه شدند.
و بیتردید، ما هشداردهندگان [بسیاری] میان آنان فرستادیم.
پس بنگر که سرانجامِ هشداریافتگان چگونه بود.
[همه گرفتار عذاب شدند] مگر بندگان مخلص الله.
نوح به درگاه ما دعا کرد و [ما] چه نیکو اجابتکننده بودیم!
و او و خانوادهاش را [به همراه مؤمنان] از بلای بزرگ [طوفان] نجات دادیم
و [پس از طوفان، فقط پیروان مؤمن و] خانوادۀ او را [در زمین] باقی گذاشتیم
و در میان آیندگان [نام نیک] برایش به جا نهادیم.
سلام [و ستایش] جهانیان بر نوح باد.
به راستی، ما نیکوکاران را اینچنین پاداش میدهیم.
بیتردید، او از بندگان مؤمن ما بود.
آنگاه دیگران را [که در طوفان مانده بودند] غرق کردیم.
و قطعاً ابراهیم از پیروان او [= نوح] بود.
[یاد کن از] هنگامی که وی با دلی پاک [و خالی از شرک] به [درگاه] پروردگارش آمد.
آنگاه که به پدر و قومش گفت: «چه چیزی عبادت میکنید؟
آیا به جای الله، این معبودان دروغین را میخواهید؟
گمانتان دربارۀ پروردگار جهانیان چیست؟»
سپس نگاهی به ستارگان افکند [و اندیشید].
و گفت: «من بیمارم [و در جشن شرکت نمیکنم]».
پس [مردم] او را ترک کردند و رفتند.
آنگاه پنهانی نزد معبودهایشان رفت و [با تمسخر] گفت: «چیزی نمیخورید؟
شما را چه شده است که سخن نمیگویید؟»
سپس با دست راست خود ضربهای [محکم] بر آنها وارد آورد [و جز بُت بزرگ، همه را شکست].
قومش شتابان به سوی او آمدند.
[ابراهیم] گفت: «آیا چیزی را که خود میتراشید عبادت میکنید؟
و حال آنکه الله، [هم] شما و [هم] آنچه را انجام میدهید آفریده است».
[وقتی بُتپرستان از پاسخ درماندند،] گفتند: «بنایی [بلند] برایش بسازید و او را در آتش بیفکنید».
براى [نابودى] او نیرنگی خواستند و[لى] ما آنان را پست و [مغلوب] ساختیم [و آتش بر ابراهیم سرد و بیاثر شد].
و گفت: «من به سوى [سرزمین دیگرى براى عبادتِ] پروردگارم میروم [و هجرت میکنم] و او مرا هدایت خواهد كرد.
پروردگارا، [فرزندی] از شایستگان به من عطا کن».
ما [دعایش را مستجاب کردیم و] او را به تولد پسری بردبار بشارت دادیم.
و چون [اسماعیل] به [سن نوجوانى و] حد تلاش [و همكارى] با او [= ابراهیم] رسید، به وی گفت: پسرم، در خواب [به من وحی میشود و] مىبینم كه تو را ذبح مىكنم. نظرت در این باره چیست؟» [اسماعیل] گفت: «پدرجان، آنچه را به تو امر شده است انجام بده. ان شاء الله مرا [در برابر اجرای این فرمان،] شكیبا خواهی یافت».
هنگامی که هر دو تسلیم [فرمان پروردگار] شدند و [ابراهیم] او را به پیشانی [بر خاک] نهاد.
به او ندا دادیم که: «ای ابراهیم،
یقیناً که خوابت را تحقق بخشیدی». ما نیکوکاران را اینچنین پاداش میدهیم.
بیتردید، این [خواب،] آزمایشی آشکار بود [و ابراهیم از آن سربلند بیرون آمد].
و [جان] او را در ازای قربانی بزرگی بازخریدیم
و در میان آیندگان، [نام نیک] برایش بر جای نهادیم.
سلام بر ابراهیم.
ما نیکوکاران را اینچنین پاداش میدهیم.
بیتردید، او از بندگان مؤمن ما بود.
و او را به [تولد] اسحاق که پیامبری از شایستگان بود بشارت دادیم.
[ما] به او و اسحاق برکت دادیم؛ و [برخى] از افرادِ دودمانشان نیكوكار بودند و [برخى دیگر] آشكارا نسبت به خویشتن ستمکار بودند.
و به راستی، بر موسی و هارون منت نهادیم
و آن دو را همراه قومشان از اندوه بزرگ [= ستم فرعون و خطر غرق شدن در نیل] نجات دادیم
و یاریشان کردیم تا پیروز شدند
و به آن دو، کتاب روشنگر [= تورات] دادیم
و آن دو را به راه راست هدایت کردیم
و در میان آیندگان [نام نیک] برایشان بر جای نهادیم.
سلام بر موسی و هارون.
ما نیکوکاران را اینچنین پاداش میدهیم.
بیتردید، آن دو از بندگان مؤمن ما بودند.
و قطعاً الیاس [نیز] یکی از پیامبران [ما] بود.
[یاد کن از] هنگامی که او به قومش گفت: «آیا [از الله] پروا نمیکنید؟
آیا [نماد یا همان بتِ] «بَعل» را [به عبادت] میخوانید و بهترین آفریننده را رها میکنید؟
الله [را ترک میکنید] که پروردگار شما و پروردگار پدرانتان است».
اما او را دروغگو انگاشتند و مسلّماً [برای عذاب] احضار میشوند.
مگر بندگان مخلص الله.
ما در میان آیندگان [نام نیک] برایش بر جای نهادیم.
سلام بر الیاس.
به راستی، ما نیکوکاران را اینچنین پاداش میدهیم.
بیتردید، او از بندگان مؤمن ما بود.
و قطعاً لوط [نیز] یکی از پیامبران [ما] بود.
[یاد کن از] هنگامی که او و همۀ خانوادهاش را نجات دادیم.
مگر پیرزنی که از باقیماندگان [در عذاب] بود.
سپس دیگران را هلاک کردیم.
و شما [در سفر به سرزمین شام] صبحگاهان بر [ویرانههای شهرهای] آنان میگذرید.
آیا نمیاندیشید [و عبرت نمیگیرید]؟
و قطعاً یونس [نیز] یکی از پیامبران [ما] بود.
[یاد کن از] هنگامی که [خشمگین از کفر قومش، بدون اجازۀ پروردگار] به کشتیِ انباشته [از مسافر و بار] گریخت.
[چون کشتی در حال غرق شدن بود، یونس با سرنشینان کشتی برای بیرون انداختنِ برخی افراد] قرعه انداخت و خود از باختگان شد [و او را به دریا انداختند].
سپس ماهی [بزرگی] او را بلعید؛ در حالى كه [خود را به خاطر ترک وظیفه] سرزنش مىكرد.
اگر در زمرۀ تسبیحگویان [پروردگار] نبود،
یقیناً تا روزی که [مردم] برانگیخته میشوند، در شکم آن [ماهی] باقی میماند.
آنگاه او را در حالی که [ضعیف و] بیمار بود به سرزمینی خشک [و بیگیاه] افکندیم
و بوتۀ کدو بر [سرِ] او رویاندیم [تا از سایه و میوهاش بهره گیرد]؛
و [دوباره] او را به سوی صد هزار نفر یا بیشتر [به رسالت] فرستادیم.
آنان ایمان آوردند و ما نیز آنان را تا مدتی [از نعمتهای زندگی] بهرهمند ساختیم.
از آنان [= مشرکان] بپرس آیا دخترها برای پروردگارِ تو و پسرها برای آنهاست؟
آیا ما فرشتگان را دختر آفریدیم و آنان حضور داشتند؟
آگاه باش! آنان از [روی تهمت و] دروغگویی میگویند:
«الله فرزند دارد» و یقیناً دروغ میگویند.
آیا [الله] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟
شما را چه شده است؟ چگونه حکم میکنید؟
آیا [نمیاندیشید و] پند نمیگیرید؟
آیا [بر ادعای باطل خویش] دلیل روشنی دارید؟
اگر راستگویید، کتابتان را بیاورید.
[مشرکان] بین او [= الله] و فرشتگان، خویشاوندى قائل شدهاند؛ در حالى كه فرشتگان به یقین میدانند كه [مشرکان روز قیامت، براى حسابرسی] احضار میشوند.
الله از آنچه [مشرکان] توصیف میکنند منزّه است.
[مردم در توصیف پروردگار، سخن گزاف مىگویند؛] مگر بندگان مخلص الله.
شما [مشرکان] و آنچه عبادت میکنید
[هرگز] گمراهگر [کسی از دین حق] نیستید؛
مگر کسی که [به تقدیرِ الهی،] اهل دوزخ باشد.
و [فرشتگان میگویند:] «هیچیک از ما نیست، مگر آنکه مقام مشخصی [در پیشگاه الهی] دارد.
ماییم که [برای عبادت و نیایش به درگاه پروردگار] به صف ایستادهایم
و بیتردید، ماییم که تسبیحگوی [او] هستیم».
و [کافران، پیش از بعثت] همواره میگفتند:
«اگر کتابی از [کتابهای آسمانیِ] پیشینیان نزدمان بود،
یقیناً از بندگان مخلصِ الله میشدیم».
اما [هنگامی که پیامبر با قرآن به سویشان آمد، حقانیتِ] آن را انکار کردند؛ به زودی [نتیجۀ انکارشان را] خواهند دانست.
و قطعاً سخن ما دربارۀ بندگان فرستادهشدهمان از پیش صادر شده است [که]:
آنان قطعاً [از جانب ما] یاریشدهاند.
و بیتردید، لشکر ما پیروزند.
پس [ای پیامبر،] تا مدتی از آنان [= مشرکان] روی بگردان.
و آنان را [در هنگام نزول عذاب] بنگر؛ به زودی خود [نیز نتیجۀ کفرشان را] خواهند دید.
آیا عذاب ما را به شتاب خواستارند؟
آنگاه كه [عذاب الهی] بر خانههایشان فرود آید، چه بد است بامداد هشداریافتگان!
و تا مدتی از آنان روی بگردان،
و آنان را [در هنگام نزول عذاب] بنگر؛ به زودی خود [نیز نتیجۀ کفرشان را] خواهند دید.
پروردگارت ـ پروردگار عزت و قدرت ـ از آنچه [مشرکان به دروغ] توصیف میکنند پاک و منزه است.
و سلام بر پیامبران
و سپاس [و ستایش] از آنِ الله ـ پروردگار جهانیان ـ است.
ص [= صاد]. سوگند به قرآن پندآموز [که الله هیچ شریکی ندارد]
بلکه کسانی که کفر ورزیدند در سرکشی و ستیزند.
چه بسیار نسلها پیش از آنان نابود کردیم که [در هنگام نزول عذاب] فریاد [توبه] برمیآوردند؛ و[لی آن زمان، دیگر] وقت [توبه و] رهایی نبود.
و [مشرکان] از اینکه بیمدهندهاى از میان خودشان به سراغشان آمده است تعجب کردند و گفتند: «این مرد، جادوگرى دروغگوست.
آیا معبودان [مختلف و متعدد] را [تبدیل به] معبودی یگانه کرده است؟ این واقعاً چیز عجیبی است».
بزرگانشان [= سران قریش] به پا خاستند [و به پیروان خود گفتند]: «بروید و بر [عبادت و حفظ] معبودانتان شکیبا [و پایدار] باشید؛ زیرا این [دعوت به عبادت معبودی یگانه] چیزی است که [برنامهریزی و] خواسته شده است [تا محمد بر شما برتری یابد].
ما در آیین اخیر [= نصرانیت] نیز چنین [ادعایی دربارۀ توحید] نشنیدهایم. این جز دروغ [چیزی] نیست.
آیا از میان [همۀ] ما، قرآن بر او نازل شده است؟» [چنین نیست که میگویند؛] بلکه آنان دربارۀ وحی من [بر تو] تردید دارند؛ بلکه هنوز عذاب [الهی] را نچشیدهاند [که چنین گستاخند].
آیا گنجینههای رحمت پروردگار شکستناپذیر بخشندهات نزدشان است؟
یا فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست از آنِ آنان است؟ [اگر چنین است،] باید با وسایل [و امكانات خود به آسمان] اوج بگیرند [و مانع یا باعث نزول نعمتها گردند].
[این کافران] لشکری شکستخورده از جمله گروهها[و فرقههای مخالف پیامبران] هستند.
[پیش از آنان نیز] قوم نوح و عاد و فرعونِ صاحبسپاه [نیز پیامبران ما را] دروغگو انگاشتند.
و قوم ثمود و قوم لوط و اصحاب اَیکه [= قوم شعیب] نیز [از] آن گروهها بودند [که به تکذیب پیامبران پرداختند].
هر یک [از این کافران] پیامبران را دروغگو انگاشتند و كیفر من [در موردشان] تحقق یافت.
اینان [= مشرکان] جز یک بانگ [سهمگین] را انتظار نمیکشند؛ [بانگی] که هیچ بازگشتی ندارد.
و [با تمسخر] گفتند: «پروردگارا، پیش از فرارسیدن روز حساب، بهرۀ ما را [از عذاب] به شتاب بده».
[ای پیامبر،] در برابر گفتارشان شكیبا باش و از بندۀ ما ـ داود توانمند ـ یاد کن [که] بیتردید، بسیار توبهکار بود.
به راستی، ما کوهها را همراهش به خدمت گماشتیم که [همنوا با او] شامگاهان و بامدادان [پروردگار را] به پاکی میستودند.
و پرندگان را نیز گِردآمده [در آسمان، به خدمت گماشتیم و] همگی به پیروی از وی تسبیحگوی بودند.
و فرمانرواییاش را استوار نمودیم و پیامبری و کلامی فیصلهبخش به او عطا کردیم.
و آیا خبر آن شاکیان به تو رسیده است، آنگاه که [برای دادخواهی نزد داود] از دیوار عبادتگاه [او] بالا رفتند؟
چون [بدون اطلاع] بر داود وارد شده بودند، از آنان ترسید؛ گفتند: «نترس؛ ما دو نفر شاکی هستیم که یکی بر دیگری ستم کرده است؛ به عدالت در میان ما داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن».
[یکی از آن دو گفت:] «این [مرد،] برادرم است. او نود و نُه میش دارد و من یک میش دارم و [به اصرار] میگوید: "آن [یک میش] را هم به من واگذار"؛ و در بحث بر من پیروز شده است».
[داود] گفت: «بیتردید، او با خواستنِ میش تو [براى افزودن] به میشهای خودش، بر تو ستم كرده است؛ و البته بسیاری از شریکان [و همكاران] در حق یكدیگر ستم مىكنند، مگر کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند كه آنها [نیز بسیار] اندکند»؛ و داود [كه بدون توضیح خواستن از طرف دیگر، حكم صادر كرده بود] دریافت كه قطعاً او را امتحان كردهایم؛ بنابر این، از پروردگار خویش آمرزش خواست و سجدهکنان بر زمین افتاد و [به درگاه الهی] توبه کرد.
آن [اشتباه] را بر او بخشیدیم؛ و به راستی، او نزد ما مقامی والا و [در آخرت] بازگشتی نیکو دارد.
ای داود، ما تو را جانشین [خود] در زمین قرار دادیم؛ پس به حق میان مردم داوری کن و پیرو هوای [نفس] نباش که تو را از راه الله گمراه میکند. بیتردید، کسانی که از راه الله گمراه میشوند، به سزای آنکه روز حساب را فراموش کردهاند، عذاب شدیدی [در پیش] دارند.
ما آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست، بیهوده نیافریدهایم. این، گمان کسانی است که کفر ورزیدهاند. پس وای بر کسانی که کفر ورزیدند از آتش [دوزخ]!
آیا کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند مانند مفسدان در زمین به حساب میآوریم؟ آیا پرهیزگاران را مانند بدکاران به حساب میآوریم؟
[ای محمد، این قرآن] کتابی است پربرکت که بر تو نازل کردیم تا [مردم] در آیاتش به دقت بیندیشند و خردمندان پند گیرند.
و سلیمان را به داود عطا کردیم؛ نیکو بندهای بود [و] بیتردید، بسیار توبهکار بود.
[یاد کن از] هنگامی که عصرگاهان، اسبهای [اصیل و] تیزرو را بر او عرضه کردند [و این اسبها پیوسته تا غروب خورشید بر او عرضه میشد].
[سلیمان سرگرم تماشای اسبها شد و وقت عبادت گذشت؛] گفت: «به راستی که دوستداشتن مال [و تماشای اسبها] مرا از یاد پروردگارم غافل کرد تا [آنکه خورشید] در پرده [مغرب] پنهان گشت.
[بار دیگر] آنها را نزدم بازگردانید». آنگاه [به نشانۀ وقف در راهِ الله] به ساقها و گردنها[ی آن اسبها] دست کشید.
و بیتردید، سلیمان را آزمودیم و جسد [نوزاد]ى را [كه ـ بدون گفتن انشاءالله- مشتاقانه در انتظار تولدش بود، مُرده] بر تختش افكندیم [تا دریابد که ادارۀ امور، به دست الله است]؛ سپس [توبه کرد و به درگاه الهی] بازگشت.
گفت: «پروردگارا، مرا بیامرز و حكومتى به من ارزانى دار كه پس از من بىنظیر باشد [كه] بیتردید، تو بسیار بخشایندهای».
[ما] باد را در خدمتش گماشتیم که هر کجا اراده میکرد به فرمانش به آرامى روانه مىشد
و هر بنّا و غواصی از جنیان را [که میخواست، به فرمانش درآوردیم]
و گروه دیگری [از جنیان] را [که همگی] در غل و زنجیر بودند [تحت سلطهاش قرار دادیم].
[به او گفتیم:] «این عطای ماست؛ بیشمار [به هر که میخواهی] ببخش یا [از هر کس كه میخواهى] بازدار».
و به راستی، او نزد ما مقامی والا و [در آخرت] بازگشتی نیکو دارد.
[ای پیامبر،] از بندۀ ما ـ ایوب ـ یاد کن؛ آنگاه که پروردگارش را ندا داد که: «شیطان مرا به رنج و درد آورده است».
[به او فرمان دادیم:] «پایت را بر زمین بکوب [تا چشمهای بجوشد]. این، چشمهساری خنک برای شستشو و آشامیدن است».
و خانوادهاش و مانند آنها [= نوادگان] را همراه آنان به وی بخشیدیم تا [نشانۀ] رحمتى از جانب ما و اندرزی براى خردمندان باشد.
و [به او فرمان دادیم:] «دستهای گیاه برگیر و [همسرت را] با آن بزن و سوگندت را [که در هنگام خشم یاد کرده بودی] نشکن. به راستی، ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بندهای بود [و] بیتردید، بسیار توبهکار بود.
و [ای پیامبر،] از بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب یاد کن که [در عبادت] توانمند و [در شناخت حق] بابصیرت بودند.
ما آنان را با خصلتی [ممتاز] ویژه ساختیم که [همانا] یاد آخرت بود.
و آنان نزد ما از برگزیدگان و نیکانند.
و از اسماعیل و یَسَع و ذوالکِفل یاد کن [که] همگی از نیکانند.
این [قرآن] پندی است و یقیناً پرهیزگاران [در آخرت] بازگشتی نیکو دارند.
باغهایی جاودان که درها[یش] برای آنان گشوده است.
در حالى كه [بر تختها] تكیه زدهاند، [از خدمتکارانشان] میوههاى فراوان و نوشیدنی مىخواهند.
و زنانی نزدشان است که تنها [به شوهران خود] نظر دارند و [همگی] همسن و سال هستند.
این است آنچه براى روز حساب به شما وعده داده مىشد.
این روزی [و لطف] ماست که پایانی ندارد.
این [پاداش پرهیزگاران] است؛ و بیتردید، سرکشان بدترین بازگشتگاه را دارند.
[همان] دوزخ که در آن وارد میشوند؛ و چه بد قرارگاهی است!
این [مجازات،] آب جوشان و خونابۀ چرکآلودی است که باید آن را بچشند.
و از همين گونه، انواع ديگری [عذابها را خواهند دید].
[هنگام ورود دوزخیان به آتش، برخی از آنان به دیگران میگویند:] «این گروهی است که همراه شما [به آتش] داخل میشوند». [آنان پاسخ مىدهند:] «خوشامد بر آنان مباد! به راستی که به آتش درمىآیند».
[آنان به رهبران خود] میگویند: «بلکه بر شما خوشامد مباد؛ [زیرا] شما بودید که این [عذاب] را پیش پای ما نهادید. پس [دوزخ] چه بد قرارگاهی است!»
[آنگاه] میگویند: «پروردگارا، هر کس این [عذاب] را برای ما فراهم کرده است، عذابش را در آتش چندین برابر بیفزای».
[دوزخیان متکبر] میگویند: «چرا کسانی را که [در دنیا] از اشرار مىپنداشتیم، [در دوزخ] نمىبینیم؟
Akhir Surah
The system theme automatically adapts to your light/dark mode settings
Gaya Uthmani lalai Quran.com
Pratonton
بِسْمِ ٱللَّهِ