Melihat juzuk 13
Melihat juzuk 13
Yusuf
.12
Joseph
من هرگز خود را بیگناه نمیشمارم. بیشک، نفس [وسوسهگرِ انسان، او را] پیوسته به بدی فرمان میدهد مگر نفس [کسی] که پروردگارم به او رحم كند. بیتردید، پروردگارم آمرزندۀ مهربان است».
و پادشاه گفت: «او [= یوسف] را نزدم بیاورید [تا مشاورِ] ویژۀ خود گردانم». پس چون [یوسف نزدش آمد و] با وی صحبت کرد، [پادشاه] گفت: «تو امروز نزد ما ارجمند [و] امین هستی».
[یوسف] گفت: «مرا بر [سرپرستىِ] خزانههاى [مالی و غذاییِ این] سرزمین بگمار [كه] بیتردید، من نگهبانى دانا هستم».
و این گونه به یوسف در سرزمین [مصر] منزلت [و قدرت] دادیم [آنچنان] كه [میتوانست به هر جا برود و] در هر جایی از آن که مىخواست، اقامت مىگزید. ما رحمت خود را به هر کس که بخواهیم میرسانیم و پاداش نیکوکاران را تباه نمیکنیم.
و یقیناً پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آوردهاند و پرهیزگاری کردهاند، بهتر است.
و [چون سرزمین کنعان را خشکسالی فراگرفت] برادران یوسف [برای تهیۀ گندم به مصر] آمدند و بر او وارد شدند. [او] آنها را شناخت در حالی که آنان وی را نشناختند.
هنگامی که بارهایشان را آماده کرد، [به آنان] گفت: «[نوبت آینده،] برادری را که از پدرتان دارید، نزد من بیاورید. آیا نمیبینید که من پیمانه را تمام میدهم و بهترین میزبانم؟
و اگر او را نزدم نیاوردید، پیمانهای نزد من نخواهید داشت و به من نزدیک نشوید».
[برادران] گفتند: «او را از پدرش خواهیم خواست و حتماً این کار را میکنیم».
و [یوسف] به غلامانش گفت: «سرمایههایشان را [که برای خرید غله آوردهاند، مخفیانه] در بارهایشان بگذارید؛ شاید هنگامی که به سوی خانوادۀ خود بازگشتند، آن را [ببینند و] بشناسند. امید است که بازآیند».
هنگامی که به سوی پدرشان بازگشتند، گفتند: «پدر جان، پیمانه [و سهمِ غلّۀ نوبت آینده] را از ما بازداشتند؛ پس برادرمان [بنیامین] را با ما بفرست تا سهمی [از غلّه] بگیریم و ما حتماً مراقبش خواهیم بود».
[یعقوب] گفت: «آیا همان گونه که پیشتر شما را نسبت به برادرش [یوسف] امین داشتم، [این بار هم] بر او امین بدانم؟ الله بهترین نگهبان است و او مهربانترینِ مهربانان است».
و چون بار خود را گشودند، سرمایهشان را یافتند که به آنان بازگردانده شده بود. گفتند: «پدر جان، [دیگر] چه میخواهیم؟ این سرمایۀ ماست که به ما بازگردانده شده است؛ [به این وسیله] براى خانوادۀ خود آذوقه [فراوانی] مىآوریم و از برادرمان [نیز] محافظت مىكنیم و [با بردنِ بنیامین] یک بارِ شتر اضافه میگیریم. این پیمانه [برای عزیز مصر، کار] آسانی است».
[یعقوب] گفت: «هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا با من به نام الله پیمان استوارى ببندید كه قطعاً او را نزد من بازمیآورید، مگر آنكه گرفتار [حادثهای] شوید [و هیچ یک نجات نیابید]». وقتی [عهد و] پیمان استوار خویش را به او دادند، [یعقوب] گفت: «الله بر آنچه میگوییم [گواه و] نگهبان است».
و [همچنین] گفت: «ای پسرانم، [برای آنکه جلبتوجه نکنید، همگی] از یک دروازه وارد [شهر] نشوید؛ بلکه از دروازههای مختلف وارد شوید و [البته من با این سفارش] نمیتوانم چیزی از [قضا و قدَرِ] الله را از شما دور کنم. حُکم، جز برای الله نیست؛ بر او توکل کردهام و توکلکنندگان باید بر او توکل کنند.
و وقتی همان گونه که پدرشان به آنان دستور داده بود وارد شدند، [این شیوۀ ورود،] آنان را از [قضای] الله بازنداشت؛ ولی [هر چه بود،] خواسته قلبی یعقوب را برآورده کرد. او از [بركتِ] آنچه به او آموخته بودیم، داراى دانشى [فراوان] بود؛ ولى بیشتر مردم نمىدانند.
و چون [برادران] بر یوسف وارد شدند، برادرش [بنیامین] را نزد خود جای داد [و به آهستگی به او] گفت: «من برادرت هستم؛ و از کارهایی که [برادرانمان] میکردند اندوهگین نباش».
هنگامی که بارهایشان را آماده کرد، جام [پادشاه] را در بارِ برادرش [بنیامین] گذاشت؛ آنگاه ندادهندهای بانگ برآورد [که]: «ای کاروانیان، قطعاً شما دزد هستید».
[برادرانِ یوسف] رو به آنان کردند و گفتند: «چه گم کردهاید؟»
[کارگزاران] گفتند: «پیمانۀ پادشاه را گم کردهایم و [آن که بانگ برآورده بود گفت:] هر کس آن را بیاورد، یک بار شتر [جایزه] دارد و من ضامن این [پاداش] هستم».
[برادران یوسف] گفتند: «به الله سوگند، شما میدانید که ما نیامدهایم تا در این سرزمین فساد کنیم و ما [هرگز] دزد نبودهایم».
[آنان] گفتند: «اگر دروغگو باشید، کیفرش چیست؟»
گفتند: «کیفر کسی که [آن پیمانه] در بارش پیدا شود، [این است که] خودش کیفر آن باشد [و به بردگیِ شما درآید]. ما ستمکاران را این گونه مجازات میکنیم».
آنگاه [یوسف] پیش از بار برادرش، شروع به [جستوجوی] بارهای آنان کرد؛ سپس آن [پیمانه] را از بار برادرش بیرون کشید. این گونه برای یوسف چارهاندیشی کردیم؛ [تا بتواند بنیامین را نزد خود نگه دارد؛ زیرا او] طبق آیین پادشاه [مصر] نمىتوانست برادرش را بازداشت كند، مگر اینكه الله بخواهد. ما هر که را بخواهیم [به] درجاتی بالا مىبریم؛ و [بدانید که] فراتر از هر صاحبدانشى، دانشورى است.
[برادران] گفتند: «اگر او دزدی کرده است [شگفت نیست؛ چرا که] برادرش [نیز] پیش از این دزدی کرده بود. یوسف آن را در دل خویش پنهان داشت و [ناراحتی را] بر آنان آشکار نکرد [و با خود] گفت: «شما از نظر جایگاه، [از آنچه وانمود مىكنید] بدترید و الله به آنچه بیان میکنید، داناتر است».
گفتند: «ای عزیز، او پدر پیری دارد [که طاقت دوری فرزندش را ندارد]؛ پس یکی از ما را به جای او بگیر. به راستی که ما تو را از نیکوکاران میبینیم».
[یوسف] گفت: «پناه بر الله از اینکه جز آن كسی را كه كالایمان را نزدش یافتهایم بازداشت كنیم! در این صورت [اگر کس دیگری را به جای او بازداشت کنیم،] قطعاً ستمكار خواهیم بود».
هنگامی که [برادران] از او ناامید شدند، نجواکنان [برای مشورت] به گوشهای رفتند. [برادر] بزرگشان گفت: «مگر نمىدانید كه پدرتان با نام الله پیمانى استوار از شما گرفته است و پیشتر [نیز] در مورد یوسف چه کوتاهیای كردید؟ من هرگز از این سرزمین نمىروم تا پدرم به من اجازه [بازگشت] دهد یا [آنکه] الله دربارهام داورى كند [که] بیتردید، او بهترین داور است.
[شما] نزد پدرتان بازگردید و بگویید: ای پدر، پسرت دزدی کرد و ما جز به آنچه میدانستیم گواهی ندادیم و از غیب آگاه نبودیم [که بدانیم دزدی میکند].
و از [مردم] شهری که در آن بودیم و از کاروانی که با آن آمدیم بپرس؛ و ما قطعاً راستگوییم».
[یعقوب] گفت: «[چنین نیست؛] بلکه [هوای] نفس شما کاری [ناشایست] را برایتان آراسته است؛ پس [چارۀ کار،] صبرى نیكوست. امید است که الله همۀ آنان را به من برساند. بیتردید، او دانای حکیم است».
و از آنان روی برگرداند و گفت: «دریغ از یوسف!» و چشمانش از شدت اندوه [و گریستن برای فرزندش] سفید شد و همچنان اندوه خود را فرومىخورد.
[پسرانش] گفتند: «به الله سوگند، تو [آنقدر] پیوسته از یوسف یاد میکنی تا [عاقبت،] به سختی بیمار شوی یا بمیری».
[یعقوب] گفت: «من از درد و اندوه خویش به [درگاه] الله مینالم و از [لطف و بزرگیِ] الله چیزهایی میدانم که شما نمیدانید؛
ای پسرانم، بروید و دربارۀ یوسف و برادرش جستجو کنید [و خبر بگیرید] و از رحمتِ الله مأیوس نشوید؛ [چرا که] جز گروه کافران، کسی از رحمت الله مأیوس نمیگردد».
وقتی [پسران یعقوب به مصر رفتند و] بر او [= یوسف] وارد شدند، گفتند: «ای عزیز، به ما و خاندانمان [در اثر فقر و خشکسالی] سختی فراوانی رسیده است و [اینک] کالای ناچیز [و مال اندکی برای خرید آذوقه] با خود آوردهایم؛ پس پیمانه را برایمان کامل کن و بر ما صدقه [و بخشش] کن. بیتردید، الله بخشندگان را پاداش میدهد».
[یوسف] گفت: «آیا دانستید که وقتی [از عاقبتِ کارتان] بیخبر بودید، در حق یوسف و برادرش چه کردید؟»
[آنان] گفتند: «آیا به راستی تو [همان] یوسفی؟» او گفت: «[آری،] من یوسفم و این برادر من است. یقیناً الله بر ما منّت نهاد. به راستی، هر کس پرهیزگاری و شکیبایی کند، [بداند که] بیتردید، الله پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند».
[برادرانش] گفتند: «به الله سوگند [که] یقیناً الله تو را بر ما برتری داده است و ما قطعاً خطاکار بودیم».
[یوسف] گفت: «امروز هیچ سرزنشی بر شما نیست. الله شما را میآمرزد و او مهربانترینِ مهربانان است.
[اکنون] این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بیندازید تا بینا گردد و [سپس] همۀ خانواده خود را نزد من بیاورید».
و چون کاروان [از مصر به سوی کنعان] به راه افتاد، پدرشان [به اطرافیانش] گفت: «اگر مرا کمخرد نشمارید، [میگویم که] یقیناً بوی یوسف را احساس میکنم».
[آنان] گفتند: «به الله سوگند که حتماً [باز هم] در اشتباه دیرینهات هستی».
هنگامی که مژدهرسان آمد و آن [پیراهن] را بر چهرۀ او افکند، ناگهان بینا شد [و] گفت: «آیا به شما نگفتم که من از [لطف و بزرگی] الله چیزهایی میدانم که شما نمیدانید؟»
گفتند: «ای پدر، برای ما [به خاطرِ] گناهانمان آمرزش بخواه [چرا که] یقیناً ما گناهکار بودیم».
[یعقوب] گفت: «به زودی از پروردگارم برایتان آمرزش میطلبم. بیتردید، او آمرزندۀ مهربان است».
[همگی به مصر رفتند و] چون بر یوسف وارد شدند، او پدر و مادرش را [در آغوش گرفت و] نزد خود جای داد و گفت: «[همگی] به مصر درآیید که ان شاء الله [از هر گونه آزاری] ایمن خواهید بود».
و پدر و مادرش را بر تخت نشاند و [همگی] در برابرش به سجده افتادند و [یوسف] گفت: «پدر جان، این تعبیر [همان] خوابم است که پیشتر دیده بودم. پروردگارم آن را راست گردانْد [و تحقق بخشید]. یقیناً او به من نیکی کرد که مرا از زندان بیرون آورد و ـ پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم فتنه برپا کرد ـ شما را از بیابان [کنعان به مصر] آورد. بیتردید، پروردگارم در آنچه میخواهد، باریکبین است. به راستی که او دانای حکیم است.
پروردگارا، مرا از فرمانروایی [بهرهای] عطا کردی و از علم تعبیر خوابها به من آموختی. ای پدیدآورندۀ آسمانها و زمین، تویی که در دنیا و آخرت [دوست و] کارسازِ منی. مرا مسلمان [= فرمانبردار] بمیران و به شایستگان ملحق فرما».
[ای پیامبر،] این [داستان،] از خبرهای غیب است که به تو وحی میکنیم؛ و هنگامی که [برادران یوسف علیه وی] بداندیشی میکردند و نیرنگ میزدند، تو نزدشان نبودی.
و بیشتر مردم مؤمن نخواهند شد؛ حتی اگر [برای ایمان آوردنشان] حرص بورزی.
تو از آنان برای این [رسالت] پاداشی نمیخواهی. این [قرآن، چیزی] نیست، مگر پندی برای جهانیان.
و چه بسیار نشانهها در آسمانها و زمین وجود دارد كه بر آنها مىگذرند و[لی] از آنها روى برمىگردانند [و توجه نمىكنند].
و بیشتر آنان [در ظاهر] به الله ایمان نمیآورند، مگر آنکه [در عمل، به نوعی] مشرکند.
آیا [مشرکان] ایمن هستند از اینکه عذابی فراگیر از جانب الله بر آنان فرود آید یا در حالی که غافلند، ناگهان قیامت آنان را فرا گیرد؟
[ای پیامبر، به مردم] بگو: «این راه من است. من با دلیلی آشکار به سوی الله دعوت میکنم و کسانی که از من پیروی کردند [نیز چنین میکنند]؛ و الله پاک و منزّه است و من از مشرکان نیستم».
و ما پیش از تو جز مردانی از اهل [همین] شهرها [را به پیامبری] نفرستادهایم که به آنان وحی میکردیم. آیا در زمین نگشتهاند تا ببینند سرانجامِ کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بوده است؟ و یقیناً سرای آخرت برای پرهیزگاران بهتر است. آیا نمیاندیشید؟
[ما همچنان به کافران مهلت میدادیم] تا آنگاه که پیامبران [از ایمانآوردن اقوامشان] مأیوس شدند و [مردم] پنداشتند [در آنچه رسولان از جانب الله آوردهاند،] به آنان دروغ گفته شده است. [در این هنگام] یاریِ ما به سراغشان آمد. پس هر کس را که خواستیم، نجات یافت؛ و[لى] عذاب سختِ ما از گروه مجرمان بازگردانده نمیشود.
یقیناً در داستان آنان برای خردمندان عبرتی است. این [قرآن] سخنى نیست كه به دروغ ساخته شده باشد؛ بلکه تصدیقکنندۀ آنچه [از کتابهایی] است كه پیش از آن [آمده] است و روشنگرِ همه چیز است و رهنمود و رحمتی است برای گروهی که ایمان میآورند.
المر [= الف. لام. میم. را]. این آیاتِ کتاب [آسمانی] و آنچه از [سوی] پروردگارت بر تو نازل شده است، حق است؛ ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند.
الله است که آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید برافراشت، آنگاه [آن گونه كه شايسته جلال و مقام اوست] بر عرش قرار گرفت؛ و خورشید و ماه را به خدمت [انسان] گماشته است که هر یک تا زمانی معیّن در [مدار خود] در حرکت باشند. [الله] کار [جهان] را تدبیر میکند و آیات [خویش] را به روشنی بیان میدارد؛ باشد که به دیدارِ پروردگارتان یقین پیدا کنید.
و او همان ذاتی است كه زمین را بگسترد و در آن، کوههای استوار و جویبارها پدید آورد و در آن از هر گونه میوهاى دو گونه آفرید؛ شب را به روز [و روز را به شب] میپوشانَد. قطعاً در این [امور] براى مردمى كه میاندیشند نشانههایی [از قدرت پروردگار] است.
و در زمین، قطعاتی است در کنار هم [که با یکدیگر متفاوتند]؛ و [نیز] باغهایی از انگور و کشتزارها و درختان خرما که [نر و مادهاند و] گاه از یک ریشه میرویند و گاه از ریشههای متفاوتند و [همۀ آنها] با یک آب سیراب میشوند. و [با این حال،] بعضی از آنها را در [طعم و خواص] میوه بر دیگری برتری میدهیم. بیتردید، در این [امر نیز] برای مردمی که خرد میورزند، نشانههای [روشنى] است.
و [ای پیامبر،] اگر [از بیایمانیِ کافران] تعجب میکنی، عجیب[تر] گفتار آنان است كه [دربارۀ معاد میگویند:] «آیا وقتى خاک شدیم، واقعاً [زنده میشویم و] در آفرینش جدیدی خواهیم بود؟» اینانند كه به پروردگارشان كفر ورزیدهاند و در گردنهایشان [از آتش،] زنجیرهاست و آنان اهل آتشند [و] در آن جاودانند.
و [ای پیامبر، مشرکان] پیش از نیکی [= رحمت] به شتاب از تو بدی [= عذاب] را درخواست میکنند و حال آنكه پیش از اینان [نیز بر كافران] عقوبتهای عبرتآموز رفته است؛ و به راستى، پروردگارت نسبت به مردم ـ با وجود ستمکاریشان ـ آمرزنده است؛ و بیتردید، پروردگارت سختكیفر است.
و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «چرا نشانهها [و معجزاتی همانند موسی و عیسی] از پروردگارش بر او نازل نشده است؟» [ای پیامبر،] بیتردید، تو فقط بیمدهندهای؛ و هر قومی، [پیامبرِ] هدایتگری دارد.
الله مىداند آنچه را كه هر مادهاى [در رحِم] بار مىگیرد و [نیز] آنچه را كه رحِمها مىكاهند و آنچه را مىافزایند؛ و هر چیزى نزد او به اندازه [و دقیق] است.
[او] دانای نهان و آشکار [و] بزرگِ بلندمرتبه است.
[ای مردم،] هر یک از شما که سخن [خود] را پنهان کند یا آن را آشكارا بیان سازد و هر کس در [تاریکیِ] شب پنهان گردد یا در روز [به دنبال انجام کارهایش] برود، [در علم الهی] یکسان است [و او همه را میداند].
برای او [= انسان] فرشتگانی است که همواره از پیش رو و از پشت سرش، او را به فرمان الله حفاظت میکنند. بیگمان، الله حال [و سرنوشت نیکوی] هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را که در دلهایشان دارند دگرگون سازند [و مرتکب گناه شوند]؛ و هنگامی که الله برای قومی [گرفتاری و] بدی بخواهد، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و آنان جز [ذات پاکِ] او هیچ کارسازی ندارند.
اوست که برق را برای بیم[از صاعقه و آتش] و امید [به باران] به شما مینمایانَد و ابرهای گرانبار را پدید میآورَد.
رعد به ستایش او و [تمام] فرشتگان از خوف و خشیت، او را تسبیح میگویند؛ و [اوست که] صاعقهها را میفرستد؛ و آن [صاعقۀ مرگبار] به هر کس که او بخواهد برخورد میکند؛ و آنان [= کافران] دربارۀ [یگانگیِ] الله مجادله میکنند و او تعالی سختگیر [و سختکیفر] است.
دعای حقیقی [و عبادت به یگانگی] فقط از آنِ او [= الله] است؛ و کسانی را که [مشرکان] به جای او [به دعا و یاری] میخوانند، به هیچ وجه دعایشان را اجابت نمیکنند؛ مگر مانند كسى كه دو دستش را به سوى آب بگشاید تا [آب] به دهانش برساند، در حالى كه [هیچ آبی] به [دهان] او نمیرسد؛ و دعای کافران [در برابر معبودهایشان] جز در گمراهی نیست.
و هر کس [و هر چه] در آسمانها و زمین است ـ خواه و ناخواه ـ و [حتی] سایههایشان، بامداد و شامگاه براى الله سجده [و فروتنی] مىكنند.
[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «پروردگار آسمانها و زمین کیست؟» بگو: «الله». [سپس] بگو: «آیا به جای او [دوستان و] کارسازانی برگزیدهاید که [حتی] مالک سود و زیان خود نیستند؟». بگو: «آیا نابینا و بینا برابرند؟ یا تاریکیها و نور یکسانند؟ یا آنان شریکانی برای الله قرار دادهاند که همچون آفرینش او آفریدهاند و [در نتیجه، امرِ] آفرینش بر آنان مُشتبه شده است؟» بگو: «الله آفرینندۀ همه چیز است و او یگانۀ پیروزمند است.
[الله] از آسمان آبی فرو بارید؛ آنگاه رودها هر یک به اندازۀ [گنجایش] خود جاری شدند و سیلاب، کف روی خود را برآورد؛ و از آنچه بر آتش میافروزند [و میگدازند] تا زیور یا کالایی به دست آورند [نیز] کفی همانند آن [آب برمیآید]. الله حق و باطل را اینچنین مثال میزند. و اما کف، به کناری میرود و نیست میگردد؛ ولی آنچه به مردم سود میرسانَد بر زمین [باقی] میمانَد. الله مَثَلها را اینچنین بیان میکند.
برای کسانی که [دعوت] پروردگارشان را اجابت کردند، پاداش نیک [= بهشت در پیش] است؛ و کسانی که [دعوت] او را اجابت نکردند، اگر تمام آنچه در زمین است و [نیز] همانندش را با آن داشتند، یقیناً [حاضر بودند که همه را] برای رهاییِ خویش [از عذاب] بپردازند، [ولی از آنان پذیرفته نخواهد شد]. آنان حسابی بد [و بازخواستی بسیار سخت] دارند و جایگاهشان دوزخ است و چه بد جایگاهی است!
آیا کسی که میداند آنچه از [طرف] پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند کسی است که [نسبت به حق] نابیناست؟ تنها خردمندان پند میگیرند.
[همان] کسانی که به پیمان الله وفا میکنند و عهد نمیشکنند.
و كسانى كه هر آنچه را الله به پیوند کردنِ آن فرمان داده است مىپیوندند [= صلۀ رحِم برقرار میکنند] و از پروردگارشان مىترسند و از سختیِ حساب میهراسند.
و کسانی که برای کسب خشنودی پروردگارشان شکیبایی کردهاند و نماز بر پا داشتهاند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، پنهان و آشکارا انفاق کردهاند و بدی را با نیکی میزدایند. آنانند که فَرجامی نیک خواهند داشت.
[پاداششان] باغهای جاودان [بهشت است] که آنان و هر یک از پدران و همسران و فرزندانشان که نیکوکار بودهاند، به آن وارد میشوند و فرشتگان از هر دری بر آنان درمیآیند.
[و به آنان میگویند:] «سلام بر شما به [پاداشِ] آنچه [بر ایمانتان] شکیبایی کردهاید. پس چه نیکوست فرجامِ آن سرای!»
و کسانی که پیمان الله را پس از استوارکردنش میشکنند و آنچه را که الله به پیوستنش فرمان داده است [= صلۀ رحِم] میگسلند و در زمین [فتنه و] فساد میکنند، اینانند که [در آخرت] لعنت و فَرجامی بد دارند.
الله [نعمت و] روزی را بر هر کس که بخواهد گسترده میدارد و یا تنگ میکند؛ و [کافران] به زندگی دنیا شاد شدند و[لی] زندگی دنیا در [برابر] آخرت، جز بهرهای [ناچیز] نیست.
و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «چرا نشانهای از [سوی] پروردگارش بر او نازل نشده است؟» بگو: «بیتردید، الله هر کس را که بخواهد گمراه میکند؛ و هر کس را که توبه نماید به سوی خویش هدایت میکند».
[همان] کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد الله آرام میگیرد. آگاه باشید که تنها با یاد الله دلها آرام میگیرد.
کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند، خوشا بر آنان! و سرانجامی نیک دارند.
[ای پیامبر،] اینگونه، تو را بین امتی فرستادیم که پیش از آنها امتهایی [دیگر] آمده [و رفته] بودند تا آنچه بر تو وحی کردهایم بر آنان بخوانی و حال آنکه آنان به [پروردگار] رحمان کفر میورزند. بگو: «او پروردگار من است [و] معبودی [بهحق] جز او نیست؛ بر او توکل کردهام و بازگشتم به سوی اوست».
و [حتی] اگر قرآنی بود که کوهها از [هیبت] آن به حرکت درمیآمد و زمین پارهپاره میشکافت یا مردگان از [تلاوتِ] آن به سخن درمیآمدند [باز هم کافران ایمان نمیآوردند]. امر [تدبیر جهان و نزول معجزات،] از آنِ الله است. آیا کسانی که ایمان آوردهاند نمیدانند که اگر الله میخواست قطعاً همۀ مردم را هدایت میکرد؟ و كسانى كه كفر ورزیدند، پیوسته به [سزاى] آنچه كردهاند گرفتار مصیبت كوبندهاى مىشوند یا [عذاب الهی] نزدیک خانههایشان فرود مىآید تا [سرانجام] وعدۀ الله فرارسد. بیتردید، الله خُلف وعده نمىكند.
[ای پیامبر،] یقیناً پیامبرانی که پیش از تو بودند [نیز] مورد تمسخر واقع شدند، آنگاه به کسانی که کفر ورزیدند مهلت دادم، سپس آنان را [به عذاب] فروگرفتم. پس [بنگر که] کیفرِ من چگونه بود.
آیا آن [پروردگاری] که حاکم بر هر کس و [ناظر بر] رفتار و کردارِ اوست [به عبادت سزاوارتر است یا معبودهای باطل و بیخبر]؟ و [کافران] شریکانی براى الله قرار دادند. بگو: «آنان را نام ببرید». آیا [میخواهید به] او تعالی دربارۀ آنچه در زمین است و او نمىداند خبر دهید، یا فقط سخنى سطحى [و بیاساس] مىگویید؟ [چنین نیست؛] بلكه براى كسانى كه كفر ورزیدهاند، نیرنگشان آراسته شده است و از راه [حق] بازداشته شدهاند؛ و هر کس که الله او را گمراه گذارد، هدایتگری نخواهد داشت.
آنان در زندگی دنیا عذاب [دردناکی] دارند و قطعاً عذاب آخرت سختتر است؛ و در برابر [عذابِ] الله، هیچ [یار و] محافظی ندارند.
ویژگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده [چنین است که:] جویبارها از زیر [درختان] آن جاری است، میوههایش همیشگی و سایهاش [نیز دائمی است]. این، سرانجامِ کسانی است که پرهیزگاری کردهاند؛ و سرانجامِ کافران، آتش [دوزخ] است.
و كسانى كه به آنان كتاب آسمانى دادهایم، از آنچه بر تو نازل شده است شادمان مىشوند و برخى از گروهها[ی اهل کتاب]، بخشى از آن را انكار مىكنند. [ای پیامبر، به آنان] بگو: «جز این نیست كه من دستور یافتهام الله را عبادت کنم و به او شرک نورزم؛ به سوى او دعوت مىدهم و بازگشتم به سوى اوست».
و اینگونه، این [قرآن] را فرمانى به زبان عربى [فصیح] نازل كردیم؛ و اگر پس از دانشى كه [از جانب پروردگار] برایت آمده است، از هوسهای آنان [= مشرکان] پیروى كنى، در برابر [عذابِ] الله هیچ کارساز و نگهدارندهای نخواهى داشت.
و بیتردید، پیش از تو [نیز] پیامبرانی فرستادیم و برای آنان [مانند دیگر انسانها] همسران و فرزندانی قرار دادیم؛ و برای هیچ پیامبری سزاوار نیست که جز به فرمان الله [معجزه و] آیهای بیاورد. هر امری، [تقدیر و] نوشتهای [معلوم] دارد.
الله هر چه را که بخواهد از میان میبرد و [آنچه را بخواهد] استوار میدارد؛ و اُمّ الکتاب [= لوح محفوظ] نزد اوست.
و [ای پیامبر،] اگر برخی از آنچه را که به آنان وعده میدهیم به تو نشان دهیم یا [پیش از فرارسیدنِ عذاب،] تو را بمیرانیم، [در هر حال] فقط تبلیغ [رسالت] بر [عهدۀ] توست و حساب [و مجازاتشان] بر ماست.
آیا [کافران] ندیدهاند که ما [با فتوحات لشکرِ اسلام،] از دامنههای سرزمین [کفر] میکاهیم [و بر قلمروی اسلام میافزاییم]؟ و الله حکم میکند و [هیچ] بازدارندهای برای حُکمش نیست و او در حسابرسی سریع است.
و به راستی، کسانی که پیش از آنان بودند [برای مقابله با پیامبرانشان] مکر ورزیدند؛ ولی تمام مکرها [و تدبیرها] از آنِ الله است. او تعالی میداند که هر کسی چه کاری انجام میدهد؛ و به زودی کافران خواهند دانست که فرجامِ [نیکوی] سرای [آخرت] از آنِ کیست.
و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «[ای محمد،] تو رسول [الله] نیستی». بگو: «کافی است که الله و کسانی که دانش [کتابهای آسمانیِ پیشین] نزدشان است، میان من و شما گواه باشند».
الر [= الف. لام. را]. این [قرآن] کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را به فرمان پروردگارشان، از تاریکیها[ی شرک و جهل] به روشنایی [ایمان و دانش] بیرون آوری؛ به راه [پروردگارِ] شکستناپذیرِ ستوده.
[همان] الله که آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ اوست؛ و وای بر کافران از عذاب سخت!
کسانی که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و [مردم را] از راه الله بازمیدارند و آن راه را منحرف [و سازگار با هوای نفسشان] میخواهند، اینان در گمراهی دور و درازی هستند.
ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [بتواند پیام الهی را] برایشان بیان کند. الله هر کس را که بخواهد [به عدالتِ خویش] گمراه میسازد و [به فضل خویش] هر کس را که بخواهد هدایت میکند و او شکستناپذیرِ حکیم است.
و به راستی، ما موسی را با نشانههای روشنِ خود فرستادیم [و به او دستور دادیم] که: «قومت را از تاریکیها[ی کفر] به روشنایی [توحید] بیرون آور و روزهای الله را به آنان یادآوری کن. بیتردید، در این [یادآوری]، برای هر شکیبای شکرگزار، نشانههایی [از یگانگی و بزرگیِ الله] است.
و [ای پیامبر، یاد کن از] هنگامی که موسی به قومش گفت: «نعمت الله را بر خود به یاد آورید، آنگاه که شما را از [چنگال] فرعونیان نجات داد، [همان کسانی] که بدترین [و خفتبارترین] عذاب را بر سرتان میآوردند: پسرانتان را میکشتند و زنانتان را [برای کنیزی] زنده میگذاشتند؛ و در این [امر]، آزمایشی بزرگ از جانب پروردگارتان برای شما بود [تا شکیباییتان را بیازماید]».
و [یاد کنید از] هنگامی که پروردگارتان اعلام کرد: «اگر شکر گزارید، یقیناً [نعمتم را] بر شما میافزایم و اگر ناسپاسی کنید، یقیناً عذاب من سخت است».
و موسی به [آنان] گفت: «اگر شما و همۀ مردم روی زمین کافر شوید، [هیچ زیانی به الله نمیرسد؛ چرا که] بیتردید، الله بینیازِ ستوده است».
[ای کافران،] آیا خبر [هلاکتِ] کسانی که پیش از شما بودند، ـ [مانند] قوم نوح و عاد و ثمود ـ و [نیز] کسانی كه بعد از آنان بودند [و] جز الله كسى از آنان خبر ندارد، به شما نرسیده است؟ پیامبرانشان با دلایل [و معجزات] روشن به سویشان آمدند؛ ولى آنان [به نشانۀ مخالفت] دستهای خود را بر دهانهایشان نهادند و [انگشت به دندان گزیدند و] گفتند: «ما آنچه را که شما برای [ابلاغِ] آن فرستاده شدهاید انکار میکنیم و دربارۀ آنچه ما را به سویش مىخوانید، سخت در تردید هستیم».
پیامبرانشان گفتند: «آیا در [یگانگیِ] الله ـ آفرینندۀ آسمانها و زمین ـ تردیدی هست؟ او شما را [به ایمان] فرامیخوانَد تا گناهانتان را ببخشاید و تا مدتی معیّن به شما مهلت دهد». آنان گفتند: «شما جز بشری همانند ما نیستید [و] میخواهید ما را از آنچه که پدرانمان عبادت میکردند بازدارید. پس دلیلی آشکار [در مورد راستگوییتان] برایمان بیاورید».
پیامبرانشان به آنان گفتند: «[آری،] ما جز انسانهایی مانند شما نیستیم؛ ولی الله بر هر یک از بندگانش که بخواهد [با نعمتِ نبوت] منت مینهد؛ و سزاوار نیست که ما جز به اجازۀ الله دلیلی برای شما بیاوریم؛ پس مؤمنان باید بر الله توکل کنند.
و چرا بر الله توكل نكنیم، و حال آنكه او ما را به راههای [سعادت]مان هدایت نمود؟ و ما بر آزارى كه شما [در راه رسالت] به ما میرسانید، قطعاً شکیبایی میکنیم؛ و توكلکنندگان باید فقط بر الله توكل كنند».
و کسانی که کفر ورزیدند به پیامبرانشان گفتند: «یا شما را از سرزمینمان بیرون میکنیم یا به آیین ما بازگردید». پروردگارشان به آنان وحی کرد که: «یقیناً ستمکاران را نابود میکنیم.
و قطعاً شما را پس از آنان در زمین جای خواهیم داد. این [عذاب و پاداش] برای کسی است که از ایستادن [به هنگام حسابرسی] در پیشگاهِ من بترسد و از تهدیدم بهراسد».
و [پیامبران از الله] درخواست پیروزی [بر کافران را] کردند و [سرانجام] هر گردنکشِ ستیزهجویی، ناکام [و نابود] شد.
[همان کسی كه] دوزخ پیش روى اوست و آبى از چرک خونآلود [دوزخیان] به وی مینوشانند.
[آبی] که آن را جرعهجرعه میآشامد و [از فرطِ تعفن و تلخی،] فروبردنش آسان و گوارا نیست و مرگ از هر طرف به سویش رو میآورَد ولی نمیمیرد و عذابی سخت [و سهمگین] پیش رویِ اوست.
مَثل کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدهاند، [این است که] اعمالشان همچون خاکستری است که در روز طوفانی باد شدیدی بر آن میوزد [و] از آنچه کردهاند، چیزی در دست ندارند. این، همان گمراهیِ دور و دراز است.
[ای انسان،] آیا ندیدی که الله آسمانها و زمین را بهحق آفریده است؟ اگر بخواهد، شما را [از میان] میبَرد و خلق جدیدی [به جای شما پدید] میآورد.
و این [کار] بر الله دشوار نیست.
و [روز قیامت] همگی در پیشگاه الله حاضر [و آشکار] میشوند؛ [در این هنگام] ستمدیدگان به کسانی که گردنکشی میکردند میگویند: «ما [در دنیا] پیرو شما بودیم؛ آیا [امروز] مىتوانید چیزى از عذاب الله را از ما بازدارید؟» آنان میگویند: «اگر الله ما را [در دنیا به سوی رستگاری] راهنمایی کرده بود، ما نیز راه را به شما نشان میدادیم. چه بیتابی کنیم چه شکیبایی نماییم، برایمان یکسان است؛ [هیچ] گریزگاهی نداریم».
و چون كار [داورى] انجام شد، شیطان مىگوید: «بیتردید، الله به شما وعده داد؛ وعدهای راست و درست؛ و من به شما وعده [دروغین] دادم و با شما خُلفِ وعده کردم؛ و من هیچ تسلطى بر شما نداشتم جز اینكه شما را دعوت دادم و شما [نیز دعوت] مرا اجابت کردید؛ پس مرا سرزنش نكنید و خودتان را سرزنش كنید. [امروز] نه من فریادرسِ شما هستم و نه شما فریادرسِ من هستید. من بیزارم از اینكه پیش از این مرا [با الله] شریک میگرفتید. ستمكاران [مشرک] عذابى پردرد خواهند داشت.
و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، به باغهای [بهشتی] درآورده میشوند که جویبارها از زیر [درختان] آن جاری است؛ به فرمان پروردگارشان در آن جاودانند و درودشان در آنجا «سلام» است.
[ای پیامبر،] آیا ندیدی که الله چگونه مَثل زده است؟ کلمۀ پاک [لا اله الا الله] همچون درخت [نخل تنومند و] پاکی است که ریشهاش [در اعماق زمین] استوار است و شاخهاش بر آسمان [سر برآورده] است.
میوهاش را هر لحظه به فرمان پروردگارش مىدهد؛ و الله برای [هدایت مردم] مَثلها مىزند؛ باشد که پند گیرند.
و مَثل کلمۀ پلید [شرک]، همچون درخت پلیدی است که از زمین برکنده شده [و هیچ] قرار و ثباتی ندارد.
الله كسانى را كه ایمان آوردهاند در زندگى دنیا و در آخرت، با سخن استوار [توحید] ثابت مىگردانَد و ستمگران [مشرک] را گمراه مىكند؛ و الله هر کاری بخواهد انجام میدهد.
آیا ندیدی آن کسانی [از قریش] را که [سپاس] نعمتِ الله [= حرم امن و وجود پیامبر] را به [ناسپاسی و] کفر تبدیل کردند و قومشان را به سرای هلاکت درآوردند؟
[آن سراى هلاکت،] دوزخ است [که] در آن وارد مىشوند و چه بد جایگاهی است!
[مشرکان] همتایانی برای الله قرار دادند تا [مردم را] از راه او گمراه کنند. بگو: «[چند روزی از نعمتهای دنیا] بهره گیرید؛ که یقیناً بازگشتتان به سوی آتش [دوزخ] است».
[ای پیامبر،] به بندگان من که ایمان آوردهاند بگو نماز را برپا دارند و از آنچه روزیشان کردهایم پنهانی و آشکارا انفاق کنند؛ پیش از آنکه روزی فرارسد که در آن نه خرید و فروشی هست و نه دوستیای.
الله است که آسمانها و زمین را آفرید و آبی از آسمان فروفرستاد و با آن، [انواع] میوهها را برای روزیِ شما پدید آورد؛ و کشتیها را به خدمتتان گماشت تا به فرمانش در دریا در حرکت باشند و جویبارها را [نیز] در خدمت شما نهاد؛
و خورشید و ماه را که پیوسته [در مدارِ خود] در حرکتند و [همچنین] شب و روز را به خدمتتان گماشت.
و از هر آنچه از او خواستید به شما بخشید؛ و اگر نعمت الله را بشمارید، [چنان فراوان است که] نمیتوانید آن را شمارش کنید. به راستی که انسان، [در حق خویش،] ستمکار [و نسبت به الله،] ناسپاس است.
و [یاد کن از] ابراهیم هنگامی که گفت: «پروردگارا، این شهر [= مکه] را امن بگردان و من و فرزندانم را از عبادت بُتها دور بدار.
پروردگارا، به راستی که آنها [=معبودها] بسیاری از مردم را [با تصور شفاعت] گمراه ساختهاند؛ پس هر کس [در عبادت الله به یگانگی] از من پیروی کند، یقیناً از من است و هر کس از من نافرمانی کند، بیتردید، تو آمرزندۀ مهربانی.
پروردگارا، من [یکی] از فرزندانم را در تنگهای بىآب و كِشت، نزد خانۀ محترم [و شکوهمندِ] تو جای دادم. پروردگارا، [چنین کردم] تا نماز را برپا دارند؛ پس دلهای برخى از مردم را چنان كن که به سوی آنان [و این سرزمین] متمایل گردد و از محصولات [مورد نیازشان] به آنان روزى ببخش؛ باشد كه سپاس گزارند.
پروردگارا، تو آنچه را که پنهان میکنیم و آشکار میسازیم، [همه را] میدانی؛ و چیزی در زمین و آسمان از الله پوشیده نیست.
ستایش از آن الله است که در کهنسالی، اسماعیل و اسحاق را به من عطا فرمود. بیتردید، پروردگارم شنوندۀ دعاست.
پروردگارا، مرا برپادارندۀ نماز قرار بده و از فرزندانم [نیز چنین کن]. پروردگارا، دعایم را بپذیر.
پروردگارا، من و پدر و مادرم و [همۀ] مؤمنان را در روزی که حساب برپا میشود بیامرز».
و [ای پیامبر، هرگز] مپندار که الله از آنچه ستمکاران میکنند غافل است؛ [نه، بلکه کیفر] آنان را برای روزی به تأخیر میافکنَد که چشمها در آن [از وحشت] خیره میشوند،.
در حالى كه [به سوى منادى محشر] شتابانند و سرها را بالا گرفتهاند [و با بیقراری به آسمان مینگرند] و چشم بر هم نمىزنند و دلهایشان [از وحشت] تهى گشته است.
و [ای پیامبر،] مردم را از روزى بترسان كه عذاب الهى به سراغشان مىآید؛ و کسانی كه [با کفر و شرک به خویش] ستم كردهاند مىگویند: «پروردگارا، اندکی به ما مهلت بده تا [به دنیا بازگردیم و] دعوتت را پاسخ گوییم و از پیامبران پیروى كنیم. [به آنان گفته میشود: «مگر شما نبودید كه پیشتر سوگند مىخوردید شما را فنایى نیست؟»
و [مگر نه این است كه] در خانههای کسانی که [با شرک و ناسپاسی] به خویشتن ستم کرده بودند [= قوم هود و صالح] ساکن شدید و برایتان روشن شد که [چون کفر ورزیدند] با آنان چگونه رفتار کردیم و [از سرگذشت پشینیان] برایتان مَثَلها زدیم [ولی باز هم پند نگرفتید].
و آنان نهایت نیرنگ خود را [برای مخالفت با پیامبر و کشتنِ او] به كار بردند، و مكرشان نزد الله [آشکار] است؛ هر چند نیرنگشان [در حدی نیست که] به سبب آن کوهها از جایش کنده شود.
پس هرگز مپندار كه الله وعدۀ خویش را [دربارۀ پیروزی حق] با پیامبرانش خلاف مىكند. بیتردید، الله شكستناپذیرِ انتقامگیرنده است.
در آن روز، [این] زمین، به زمینی دیگر و آسمانها [به آسمانهای دیگر] تبدیل میشوند و [مردم] در مقابل الله یگانۀ پیروزمند ظاهر میگردند.
و در آن روز گناهكاران را مىبینى كه در زنجیرها بسته شدهاند.
لباسهایشان از قیرِ گداخته است و آتش صورتهایشان را مىپوشانَد.
تا الله هر کس را به [سزای] آنچه کرده است کیفر دهد. به راستی که الله در حسابرسی سریع است.
این [قرآن] پیامی رسا براى مردم است [تا به وسیلۀ آن هدایت شوند] و با آن هشدار یابند و بدانند كه او تعالی معبودى یکتاست؛ و تا خردمندان پند گیرند.
Akhir Surah
The system theme automatically adapts to your light/dark mode settings
Gaya Uthmani lalai Quran.com
Pratonton
بِسْمِ ٱللَّهِ